سلطان و امام قلى سلطان سياه منصور و فوجى از قورچيان شاهسيون به مرافقت مشار اليه مقدمهء جنود ظفر ورود بوده به صوب مقصود روان شوند . و بعد از سير ابنيهء عالى و عمارات متعالى گازرگاه و تخت سفر و ساير امكنهء رفيعه و بساتين بديعهء دار السلطنهء هرات ، چون مدّت اقامت موكب ظفرنشان در آن گلستان به شش روز كشيد الويهء اقبال و اعلام جاه و جلال پرچمگشاى و از آن باغ بهشتآسا به صوب پل مالان « 1 » كه در دو فرسخى [ 58 ] هرات واقع است مرحلهپيماى گرديد « 2 » .
و چون چشمهسار آب زندگانى به نزول « 3 » اين اورنگآراى سرير كيانى « 4 » از جويبار پل مالان روان شد به عرض اقدس رسانيدند كه در نيزار كنار رود هرات رود كه مرور و عبور « 5 » آن از پل مذكور است تذرو « 6 » بسيار آشيان ساخته و گراز بىشمار رحل اقامت انداخته « 7 » بنا بر ميلان خاطر اقدس به صيد تذرو و شكار گراز با خاصّان و محرمان و مقرّبان بساط انبساط به عزم صيدافكنى سوار مركب برق تاز گرديده مانند شاهباز بلندپرواز به نخجيرگاه رسيدند . و اشارهء و الا به صدور در پيوست « 8 » ، كه شير « 9 » شكاران موكب مسعود اطراف و جوانب آن نيستان را دايرهسان در ميان گرفته نگذارند « 10 » كه يكى از آن جانوران طريق خلاص و نجات پويد « 11 » و اگر تراكم نيستان و افزونى گل و لاى سدّ راه سپاه ظفر پناه گردد آتش در بنيان آن « 12 » نيستان زده گرازان را
هامش
( 1 ) . پل مالان : پلى است بر روى رود هرات . در حبيب السير ، ج 4 ، ص 651 آمده است « و از جمله نمودار عمارت ظاهر دار السلطنهء هرات جسرى است كه بر آب هرات رود بستهاند و آن جسر را پل مالان گويند . و همچنين اسم قريهاى است در همان محل » .
( 2 ) . قصص الخاقانى ، ج 1 ، ص 337 : « به تاريخ روز جمعه هفتم شهر ذىقعده 1057 مطابق سال تنگوزئيل حضرت صاحب قرانى از دار السلطنهء هرات بيرون آمد » ؛ تاريخ صفويان ، ص 107 : « روز جمعه هفتم از هرات خروج نموده و در روز دوشنبه دوازدهم ذىقعده داخل فراه شدند . و شنبه نوزدهم از فراه كوچ فرموده و در چهار ذىحجه از آب هيرمند عبور فرموده و روز جمعه دهم شهر ذىحجه نظر مبارك بر قلعهء قندهار انداخته شنبه يازدهم به كنار قلعه آمده در باغ عباسآباد نزول نمودند » .
( 3 ) . الف ، ب : زوال .
( 4 ) . الف ، ب : كيان .
( 5 ) . الف ، ب : مرور عبور .
( 6 ) . الف ، ب : به درد .
( 7 ) . الف ، ب : « و گراز . . . انداخته » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : صدور پيوست .
( 9 ) . الف ، ب : مير .
( 10 ) . الف ، ب : « نگذارند » ندارد .
( 11 ) . الف ، ب : پويند .
( 12 ) . الف ، ب : « بنيان آن » ندارد .