زين گوهرآگين طالع گرديده امرا و اركان دولت و ساير مقرّبان و ملتزمان ركاب سلطنت مانند فتح و نصرت از يمين و يسار آن حضرت روان ، از گلستان صفىآباد رخت خوشدلى و كاميابى به شهر و دولتخانهء سپهر آستانه كشيدند . و بنا بر آنكه به هنگام قيام قيامت از هايلهء خاقان گردون منزلت سرى نماند كه بىافسر نگشت و گريبانى نيافتند كه چاك نگرديد تا از جامه خانهء عنايت و احسان آن حضرت لباس سرافرازى جهانيان تجديد يابد ، بيگلربيگيان و امرا و مقرّبان و وزرا و عمال و حكام و ساير منتسبان « 1 » دودمان ولايتنشان خواه آنان كه در آستان « 2 » گردونشأن عارج معارج عزّ و شأن بودند و خواه جمعى كه در ممالك محروسه به حكومت ولايات « 3 » و حفظ و حراست قلاع و سرحدها قيام مىنمودند به تشريفات خسروانه و خلاع پادشاهانه سرافراز گرديدند و از آن جمله آنان كه بر مدارج عزّ و علا ارتقا داشتند به اعطاى جيقههاى مرصّع و كمر خنجر و كمر شمشيرهاى مكلّل به درّ و گوهر افسر امتياز بر سر گذاشتند و اسبان تازىنژاد با زين و لگام زرّين ضميمهء عارفهء گروهى از ايشان گرديده هركس به قدر قرب و منزلت خود به اقصىالغايه سرافرازى و احسان و اعلى درجهء عواطف بىكران رسيد .
و همچنين پرتو مراحم بىكران نسبت به جمعى كه در درگاه معلّى دست خدمتگزارى ايشان به شغلى پابرجا نمىرسيد از در [ 6 ] ذرّهپرورى درآمده شاهويردى سلطان حاكم سابق باب الابواب دربند به رتبهء يساولىصحبت و زمان سلطان ولد قزاق سلطان به حكومت ولايت خواف و اوتارخان « 4 » غلام خاصّهء شريفه به امارت ولايت اردستان و ميرزا محمد مقيم خلف مرحوم ميرزا قواماى مستوفى الممالك زمان نوّاب گيتىستان فردوسمكان به گنجورى گنجينهء لفظ و معنى ، يعنى خدمت ارجمند كتابدارى سرافراز گرديدند و با آنكه به جرم غدر و مكر و نمّامى و سخن چينى « 5 » گلابى « 6 » مشهور به آقاسى بيك ناخلف امير گونه خان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : ملتزمان .
( 2 ) . الف ، ب : آستانه .
( 3 ) . الف ، ب : ولايت .
( 4 ) . الف ، ب : اوثارخان .
( 5 ) . الف ، ب : سخن چين .
( 6 ) . الف ، ب : كلالى .