انتظار ساعت مختار « 1 » به آهستگى در عرض « 2 » نه روز به قطع مسافت پرداخته هنگام عصر روز دهم پرتو وصول بر باغ جنّت بنياد صفىآباد انداختند و سلالهء دودمان گوركانى سلطان بلاغى « 3 » كه « 4 » در زمان خاقان ، رضوانمكان [ 5 ] ، چنانچه گذشت ، روى نياز به آستان گردونشأن آورده در دار السلطنهء مذكور بر سر خوان عاطفت و احسان ميهمان بود به اتّفاق سادات عظام و علماى اعلام و اكابر و اعيان و جمهور سكنه و متوطّنين آن خطّهء خلدآيين طريق استقبال موكب اقبال پيموده چون هزاردستان بر اطراف آن گلستان زبان به تهنيت و مباركباد ورود خاقان والانژاد گشادند « 5 » و سلالة السلاطين مشار اليه بقيهء آن روز فيروز را در ملازمت اقدس گذرانيده از « 6 » گلزار عواطف بىكران گلهاى رنگارنگ عنايت و احسان چيد . و روز ديگر كه اربعين خاقان رضوانمكان بود به اشارهء و الا ، سادات و علما و فضلا و صلحا و ساير اكابر و اعيان آن خطّهء خلد مقرون در ايوان چهل ستون جمع آمده به جهت ترويح روح پرفتوح خاقان سفر گزين ديار عليّين به ختمات كلام ملك علام قيام نمودند و چون وقت آن رسيد كه آن گروه سعادت فرجام ، بل كافهء انام از خواصّ و عوام به موايد گوناگون اطعام شيرين كام « 7 » شوند و به سركارى و خدمتگزارى اركان دولت و اعيان حضرت ، خوانسالاران چابك دست قدم به آن مجلس روحانى نهاده سفره گستردند و از انواع مطعومات و اقسام حلويات زياده بر آنچه در حوصلهء تقرير و بيان « 8 » گنجد بر سر خوان آورده چندين مثل آن را در ميان كافهء مردمان آن خطّهء خلدنشان قسمت كردند و بىغايلهء مبالغه در آن روز از غنى و فقير و برنا و پير و خرد « 9 » و كلان و بنده و آزاد كسى نماند كه به آن اطعام عام شيرين كام نشد . و صبح روز ديگر كه ساعت مختار « 10 » ورود شهر بود ، آن آفتاب انور از افق
هامش
( 1 ) . الف ، ب : ممتاز .
( 2 ) . الف ، ب : عرض راه .
( 3 ) . عباسنامه ، ص 22 : « سلطان بلاغى نوادهء شاه مرحوم شاه سليم والى هندوستان » .
( 4 ) . الف ، ب : « كه ندارد .
( 5 ) . ب : گشودند .
( 6 ) . الف ، ب : در .
( 7 ) . الف ، ب : « كام » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : حوصلهء تحرير .
( 9 ) . الف ، ب : خورد .
( 10 ) . الف ، ب : ممتاز .