مذكور ابواب تقرير بر روى قواما محمدا « 1 » مستوفى الممالك گشوده ، چنانچه گذشت ، ميان ايشان سخن به درازا « 2 » كشيد . ميرزا معصوم مشاراليه ، مستوفى بقايا و بعد از فوت ميرزا محمد ، چنانچه اشعارى به آن شد ، مجلس نويس گرديد و روز به روز صاعد مصاعد عزت و اعتبار بود تا ميرزا تقى به سلّم بلندپايهء وزارت اعظم مرتقى گرديده به افساد ارباب « 3 » فتنه و فساد ابواب خصومت و عناد بر روى ميرزا معصوم گشاد و پيوسته در صدد كسر اعتبار وى بود تا خاقان رضوان مكان به سرابستان جنان و بهشت جاويدان نقل مكان نمود .
امّا حكماى مسيحا پيشه و اطبّاى جالينوس انديشهء آن عهد و اوان « 4 »
اول ، بالانشين مسند عزّ و علا حكيم شمساى خلف حكيم سيفاى « 5 » كاشى طبيب ذات اقدس « 6 » و حكيمباشى بود و از راه خيريت ذات « 7 » و ستودگى صفات محرم حريم قرب خدمت و در بزم مشورت همنشين امرا و اركان دولت گرديده پايهء قدرش به اقصىالغايه قرب و منزلت رسيد و اين معنى بر خاطر اعيان و اكابر به تخصيص ميرزا تقى اعتماد الدولة گران آمده با آنكه در سوابق ازمان « 8 » با يكديگر دوست جان در يك قالب « 9 » بودند ابواب معادات و عيبجويى بر روى هم گشودند و چون در كشتى خصمانهگيرى « 10 » كسى با ميرزا تقى بر نمىآمد ، حكيم مذكور ، چنانچه در محل خود گذشت ، از عرش الكمال عزت و اعتبار ساقط و هابط گشت .
ديگر ، ممدوح دانشوران حقيقى و مجازى حكيم احمد ولد حكيم سلمان « 11 » شيرازى بود كه بعد از حكيم شمس الدين محمد به بال و پر حسن خدمات شايان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : محمد .
( 2 ) . الف ، ب : دراز .
( 3 ) . الف ، ب : « ارباب » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : انديشه كه در آن عهد و اوان بود .
( 5 ) . الف ، ب : سفاى .
( 6 ) . الف ، ب : قدسى .
( 7 ) . الف ، ب : « ذات » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : زمان .
( 9 ) . ب : غالب .
( 10 ) . ب : گرى .
( 11 ) . ب : سليمان .