به اوج بلندپروازى قدر و منزلت برآمده طبيب ذات قدسى گرديد و چون در دبستان فطرت سواد خوان حسن خدمت بود به پايهء والاى معلمى آن حضرت صعود نموده بر مدارج قدر و منزلت [ 205 ] وى افزود و پيوسته صاعد مصاعد عزّت « 1 » و اعتبار بود تا هايلهء جانگزاى خاقان رضوان مكان روى نمود .
ديگر ، ميرزا محمد خلف اكبر حكيم محمد باقر قمى از احفاد حكيم عماد الدين محمود بود كه در فن طبابت به حذاقت مشهور « 2 » و در ساير علوم يگانهء روزگار خود « 3 » بود و بنا بر آنكه در معالجه و مداوا بنا بر احتياط زياد دست جرأت نمىگشاد حسب الاستدعا « 4 » به منصب كتابدارى خاصّهء شريفه سربلند گرديده در اين خدمت ارجمند روزگار وى به پايان رسيد .
امّا از اطبّاى حذاقت پيشه كه در آن عهد فرخنده ، قدم بر سلّم بلندپايهء ملازمت نهاده در زمان فرخندهنشان اعليحضرت خاقان خلد آشيان صاحبقران بر مدارج اعتبار صعود نمودند ، ميرزا محمد حسين و ميرزا محمد سعيد برادران كهتر مشاراليه و حكيم كاشفاى يزدى و ميرزا ابراهيم و حكيم حسام الدّين مشهور به ميرزا شاه حسام ، پسران وى بودند كه در آن عهد خجسته و زمان فرخنده بر مدارج ترقّيات نمايان صعود نمودند و شرح حال ايشان حواله به ذيل روزنامچه اقبال آن يگانه گوهر بحر سلطنت و جلال « 5 » است .
و همچنين منجّمين زمان خاقان رضوان مكان ، نخست ملكى المنجّمين ميرزا محمد شفيع و ميرزا محمد تقى ، ولدان مرحوم مولانا مظفّر جنابدى كه ابو ريحان عهد و بطلميوس زمان « 6 » بودند از اكفا و اقران گوى تفوّق « 7 » و رجحان مىربودند و ميرزا محمد تقى ، چنانچه ايمايى به آن شد ، در بزم مىگسارى به جرم « 8 » تنگ شرابى ديدهء ظاهربين از مشاهدهء جهان گذران پوشيده گوشهنشين و منزوى گرديد
هامش
( 1 ) . ب : عرب .
( 2 ) . الف ، ب : مشهور بود و در نباير .
( 3 ) . الف ، ب : « خود » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : الاستدعاى .
( 5 ) . الف ، ب : وصول .
( 6 ) . الف ، ب : ولدان بطلميوس زمان جناب مرحوم مولانا مظفّر .
( 7 ) . ب : بفوق .
( 8 ) . ب : حرم .