امّا امير شكارباشيان كه در آن عهد فرخنده و زمان خجسته به اين منصب نمايان محسود اكفا و اقران بودند
نخست ، يوسف آقاى يوزباشى غلامان خواجه سرا كه به پرتو انوار محرميّت روسفيد دنيا و آخرت مىباشد ، به اين خدمت ارجمند سربلند بود و چون در زمان نوّاب گيتىستان فردوسمكان به معلّمى تربيت آن حضرت سواد خوان « 1 » دبستان حسن خدمت و عارج معارج اعلى مرتبهء قرب و منزلت شده بود بعد از سرافرازى به اين خدمت ارجمند بال بلندپروازى گشوده شغل خطير ميرشكارى به جهت برادرزاده [ 203 ] خود استدعا نمود و چون به اصابت راى و حسن تدبير خود را بىسهيم و نظير مىدانست و در كلى و جزئى امور سلطنت دخل مىنمود ، چنانچه گذشت ، معروض تيغ سياست خاقان رضوانمكان گشت .
ديگر ، قوجه بيك برادرزادهء يوسف آقاى مذكور بود كه چنانچه ايمايى به آن شد « 2 » حسبالاستدعاى يوسف آقا به اين منصب و الا ارتقا يافت ، امّا روزگار اعتبارش چندان امتدادى نيافته بعد از قتل يوسف آقا معزول شد و بعد از عزل قوجه بيك مذكور خسرو سلطان ارمنى كه از جمله غلامان جديد الاسلام و سالها داروغهء ايل بختيارى و مدّتى حاكم ايل جوانشير بود به اين منصب و الا و حكومت ولايت ابهر سربلند گرديد و بنا بر اتّصاف به صفات حسنه خيرخواهى و نيك ذاتى در خدمت نوّاب خاقان رضوانمكان به اعلى مدارج اعتبار و اقتدار صعود نموده تا آخر زمان آن حضرت به افسر اين گرامى خدمت سربلند بود .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : خان .
( 2 ) . الف ، ب : چنانچه گذشت .