تفنگ پاشايان و آقايان مذكوره را سواى شاهين آقا كه به عزّ « 1 » ملازمت موكب ظفر خاصيّت سر افراز شده بود به دارالمؤمنين استرآباد برد كه در آنجا مرفّه الحال و فارغ البال به دعاى دوام دولت بىزوال اشتغال « 2 » نمايند . و ساير محصوران كه به جان و مال امان يافته بودند « 3 » به اوطان خود مرخّص و مقرّر گرديد كه وقتان بيك يوزباشى غلامان ايشان را به سر منزل امنيّت و اطمينان رسانيده نگذارد كه از عساكر ظفر مآل آسيبى به جان و مال آن جماعت « 4 » رسد و چون درد سر شور و شرّ روميان از سر قلعهء ايروان به صندل تيغ ظفر پيكر خاقان بحر و بر وا شد به مقتضاى راى صواب نما « 5 » همّت و الا در صدد اتّساق و انتظام مهام ولايت چخورسعد درآمده نخست افسر ايالت و دارايى آن ولايت را سزاوار « 6 » فرق جان سپارى كلبعلى خان حاكم لار ديده خدمتش را فرمانفرما و اميرالامراى آن ولايت گردانيد و در باب تعمير و مرمت برج و باره و ساير عمارات و ابنيهء قلعهء ايروان و نقل ذخيره و آزوقه و ساير اسباب قلعهدارى به آن قلعهء فلكشأن فرمان همايون به عزّ نفاذ رسيد كه خان مشار اليه در هر باب لوازم سعى و اهتمام به تقديم رساند .
و همچنين راى رزين و فكر دوربين خاقان روى زمين اقتضاى آن نمود كه توپهاى اژدرنژاد و توپخانههاى زياد را قزاق خان « 7 » از ايروان به عراق نقل نموده آن كوههاى گران را به جا و مكان خود رساند . و چون سكنه و متوطّنين آن ديار ، بل در و ديوار آن قلعه سپهر مدار گوش بر آواز خطباى بلندآواز بودند كه خطبهء اين فتح نامدار را ديگر بار در آن ديار بشنوند شهريار ، كامكار در روز جمعه بيست و هفتم ماه مذكور به مرافقت سادات عظام و علماى اعلام به جامعى كه در وسط آن مصر جامع [ 145 ] واقع بود تشريف حضور ارزانى فرمود و شيخ « 8 » حسن « 9 » عبد الصمد « 10 » جبل
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « عز » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : اشتعال .
( 3 ) . الف ، ب : « بودند » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : مال ايشان .
( 5 ) . ب : صوابنماى .
( 6 ) . ب : سرافراز .
( 7 ) . الف ، ب : توپخانههاى نادر افراق .
( 8 ) . الف ، ب : فرمود شيخ .
( 9 ) . ب : « حسن » ندارد .
( 10 ) . در حاشيهء الف نوشته شده : شيخ حسن بن شيخ عبد الصمد .