خودسرانه روزگار مىگذرانيدند درازدستىها به حواشى ممالك محروسه و حدود قلمرو همايون روى نموده به كرّات پاى جرأت به نهب و غارت ولايت شرور و نخجوان گشوده بودند از موقف جلال فرمان و الا [ 109 ] به تنبيه و گوشمال روميان وان « 1 » و اكراد بدفعال آن سرحد به عزّ نفاذ رسيده سپهسالار به اتّفاق عساكر اقبال از راه تسخير قلعهء وان به آن طرف روان گرديدند . و باعث ديگر كه دامن زن شعلهء صدور اين فرمان گرديد آن بود كه در خلال اين احوال چند نفر از ميرزادههاى اكراد حكارى از راه شاهسيونى به درگاه جاه و جلال شتافته به مسامع اقبال رسانيدند كه چندين سال است كه در ميان وان با فرمان فرماى روم از در طغيان و عصيان درآمده اكثر اوقات اطاعت و انقياد حكام و پاشايان كه به فرمان خواندگار به آن ديار مىآيند نمىنمايند و جمعى از آقايان معتبر ايشان افسر سرورى آن جماعت بر سر به نظم و نسق آن كشور پرداخته گاهى با حاكم و پاشايى كه به حكومت آن ولايت مىآيد « 2 » فىالجمله مدارايى نموده معاشگزارى به وى مىرسانند « 3 » و گاه از اين راه نيز با منسوبان درگاه خلايق پناه از در اتّحاد و يگانگى درآمده اظهار شاهسيونى مىنمايند و در اين ولا كه از آقايان آن جماعت دو نفر موسوم به احمدآقا و اسماعيلآقا خود را فرمان فرماى آن ولايت مىشمرند و احمد آقا در نارين قلعه و اسماعيل آقا « 4 » در شهر حكومت مىنمايند تسخير آن ولايت به سهولت و آسانى ميسّر مىگردد و بر هر تقدير تسخير قلعهء وان بر مرآت ضمير قدسى تخمير عكسپذير گرديده سپهسالار با عساكر ظفر شعار رخت قلعهگشايى به پاى قلعهء وان كشيدند « 5 » و در ساعت مسعود كه مولانا كمال منجم خاصّهء شريفه كه از دربار اقبال به همين كار نزد سپهسالار رفته بود تعيين نمود دايرهسان قلعهء وان را در ميان گرفته آغاز تقسيم جر و سيبه و قلعهگشايى نمودند « 6 » و قلعه داران نيز رايت مخالفت افراخته نايرهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « وان » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : مىآمد .
( 3 ) . الف ، ب : مىرساند .
( 4 ) . ب : « در نارين قلعه و اسماعيل آقا » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : كشيد .
( 6 ) . تاريخ صفويان ، ص 87 : « روز دوشنبه چهارم سنهء 1043 از گرجستان اردوى كيهانپوى حسب الامر اعلى متوجّه وان شدند و در دوشنبه سلخ شهر صفر قلعه را محاصره كرده شروع در سيبه بريدن نمودند » .