ابيه به كوفه آمد و بر منبر شد و به زشتترين وجه از اسلام و حضرت على ( ع ) سخن گفت ، حجر برخاست و او و معاويه و خاندان ابو سفيان را لعنت كرد .
با لطبع حجر مىدانست كه « زياد » فردى جلاد است كه ريختن خون براى او اهميّتى ندارد ، وى حجر را به قتل رساند ولى حجر قدمى در دفاع از على ( ع ) عقب نكشيد . آيا خون او بيهوده به زمين ريخته شد ؟
هرگز . . .
خون حجر تاكنون در رگهاى افراد مكتبى و در رگهاى من و تو جريان دارد . خونى كه براى زندگى و تلاش و مبارزه و انقلاب الهى مىجوشد .
اين بود انقلاب سليمان بن صرد و اين بود برخى از خطوط زندگى امام زين العابدين ( ع ) كه بر شمردن تمامى آنها از توان ما خارج است . در اينجا ، خطوط ديگرى يافت مىشود كه از اهميّت كمترى برخوردار نيست و در مباحث بعدى - ان شاء اللّه - بدانها خواهيم پرداخت .
پىنوشتها :
( 1 ) - ابن اثير ، ج 8 ، ص 252
( 2 ) - الاحتجاج ، ص 157 .
( 3 ) - الاخبار الطوال ، ص 26 .