اين نهضت مكتبى ، حركتى فراگير بوده كه سياست ، قسمتهايى از اين حركت را تشكيل مىداده است .
هدف از اين جنبش به عنوان يك حركت ، همان هدف تمام رسالتهاى الهى است كه بر انبيا و بر حضرت محمّد ( ص ) نازل شده است .
هدف رسالتهاى الهى ، بنيانگذارى ابعاد سياسى ، اخلاقى ، اجتماعى و دينى انسانهاست .
و هدف از رسالت انبيا تنها فعاليتهاى سياسى نبوده است زيرا ، فعاليتهاى سياسى به سهم خود ، با تمامى جوانب زندگى بشر در ارتباط است .
سلطهء سياسى زاييدهء اوضاع اجتماعى
از نظر علمى ، يك حاكم براى مجموعهء تحت حكومت خود ، يا يك نمايندهء طبيعى است ، يا يك نمايندهء شرعى . اين سخن براى خواننده از غموض و ابهام برخوردار است لذا به توضيح و تبيين آن مىپردازيم .
نمايندهء طبيعى كسى است كه ، نمايندگى وى نسبت به امّت يا منفى است يا مثبت . ولى نمايندهء شرعى كسى است كه ، فقط نمايندگى مثبت نسبت به امت دارد .
براى مثال ، حضرت على ( ع ) به نسبت زمان خلافت خود نمايندهاى مثبت و شرعى به شمار مىآيد ولى ، يزيد بن معاويه نمايندهء طبيعى عصر خود بوده است به اين معنا كه همهء امت اسلامى مسؤول اعمال وحشيانه و جنايتكارانهاى است كه يزيد مرتكب شد در حالى كه ، امت اسلامى در آن زمان ، نه شفاهى و نه كتبى به جناياتى كه يزيد بن معاويه و قبل از آن ، حكومت اموى ، در حق آنان روا داشتند ، رضايت نداشت ، ولى امت اسلام ، به دليل بحران اخلاقى كه در نتيجهء كنار كشيدن از حق ، و سستى ورزيدن و كار را به دوش يكديگر افكندن ايجاد شده بود ، در اعمال وحشيانهاى كه يزيد مرتكب مىشد ، سهيم گشته بود .
اگر امت اسلام از روح ايمان واقعى برخوردار بود و اگر به شكل صحيح به دين توجّه داشت و حاضر بود براى دين ايثار كند ، حتّى يك جنايت از جنايات يزيد تحقّق نمىيافت بلكه ، مىتوان گفت يزيد بن معاويه كه در حد خود در حق امت اسلامى جنايتكار به شمار مىرفت اصلا به عنوان يك حاكم مسلّط قدرتمند ، ظهور نمىيافت .
بنابراين ، يزيد بن معاويه نمايانگر امّت اسلامى و وضع آن در زمان حكومت خود بوده است .
« هرطورى كه باشيد همانگونه بر شما حكومت مىشود . »
اگر اين مسأله صحيح باشد كه از نظر تاريخى و علم الاجتماع و سياست هم صحيح است ،