كه مادرش از قبيلهء بنى حنيفه بوده است ، معتقد باشد .
از آنجا كه مختار از طرفداران حضرت على ( ع ) بود و از آنجا كه حضرت على بنا به اعتقاد ما هميشه امامت حسن و حسين ( ع ) و سپس فرزند حسين ( ع ) زين العابدين را يادآورى مىكرده است ، پس ابدا امكان ندارد كه مختار كيسانى خود باشد .
فرماندهء سپاه مختار
از طرف ديگر فرماندهء سپاه مختار « ابراهيم بن مالك اشتر » بود ، كسى كه پدرش مشهورتر از آن است كه معرفى شود . همانطور كه « مالك » يك فرماندهء نظامى بود ، پسرش نيز مسؤوليتى چون پدر پيدا كرد ، اين بدان دليل بود كه در قديم درجههاى نظامى به ارث مىرسيد . اگر پدر فرماندهء نظامى بود ، پسرش نيز فرماندهء نظامى مىشد زيرا چنين پدرى فرزند خود را به روشى نظامى تربيت مىكرد .
ابراهيم بن مالك اشتر ، يك فرد نظامى بود كه فرماندهى را برطبق مفاهيم حاكم آن روز ، از پدر به ارث برده بود . طرفداران مختار نيز از موالى و ديگران تشكيل يافته بودند . مدّت حكومت مختار كوتاه بود . حكومت وى پس از مدّتى دراز كه از حكومت حضرت على ( ع ) مىگذشت ، نمايانگر بازگشت يك حكومت مكتبى بود . وى در جنبش خود اشخاصى همچون : ابن زياد ، عمر بن سعد ، شمر بن ذى الجوشن و برخى اشراف كوفه و همهء كسانى را كه در قتل امام حسين ( ع ) شركت داشتند ، كشت .
وى بر تمامى كوفه و همهء استانهاى آن ( از هند تا افغانستان ) حكومت مىكرد . بسيارى از مردم در قيام او به قتل رسيدند . اين جنبش نظير وقايعى بود كه در انقلابهاى ريشهاى اجتماعى رخ مىدهد . نهضت مختار ، نهضتى فراگير بود و كسانى كه اين حركت را تأييد مىكردند از موالى و افراد مكتبى تشكيل شده بودند .
حركت مختار چگونه آغاز شد ؟
اين حركت چگونه به پايان رسيد ؟
اين نهضت چرا در آغاز موفق شد ولى ، در نهايت با شكست روبرو شد ؟
اينها سؤالاتى است كه به خواست خدا در مباحث بعدى به آن ، خواهيم پرداخت .