گذشت امام ( ع ) به بصره وارد شد و به منزل « حسن بن محمّد » در آمد ، وى نيز خانهاش را در اختيار امام ( ع ) گذاشت و حسن بن محمّد خود ، در خدمت امام ( ع ) بود و اوامر امام ( ع ) را به اجرا درمىآورد . امام ( ع ) فرمود : اى حسن بن محمّد ! كسانى را كه نزد محمّد بن فضل گرد آمده بودند و نيز ساير دوستداران ما را دعوت كن . جاثليق مسيحى و رأس الجالوت را فراموش مكن و به اين عدّه بگو هرچه مىخواهند بپرسند . حسن بن محمّد نيز ايشان را به اضافهء زيديه و معتزله دعوت كرد ولى آنها نمىدانستند چرا حسن بن محمّد ايشان را دعوت كرده است .
چون همگى جمع شدند امام ( ع ) متّكارا دولا كرد و بر آن نشست و فرمود : درود و بركات خدا بر شما باد ، آيا مىدانيد چرا سخن خود را با درود آغاز كردم . گفتند : خير . امام ( ع ) فرمود : تا دلهاتان آرام گيرد . گفتند : خدا تو را رحمت كند بگو ، كيستى . امام ( ع ) پاسخ داد : من على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب ( ع ) و فرزند رسول خدا ( ص ) هستم ، امروز نماز صبح را به همراه والى مدينه در مسجد رسول اللّه ( ص ) برگزار كردم ، وى پس از نماز ، نامهء خليفه را بر من خواند و در بسيارى از امور با من به رايزنى پرداخت من نيز او را به چنان امورى سفارش كردم كه سود او در آن بود و با او قرار ملاقاتى در شامگاه امروز گذاشتهام تا پاسخ نامهء خليفه را در حضور من بنويسد ، من به آنچه وعده دادهام عمل خواهم كرد و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلىّ العظيم . گروه حاضر گفتند : اى فرزند رسول اللّه ! ما با وجود اين دلايل ديگر شاهدى از تو نمىخواهيم ، ما تو را راستگو مىدانيم سپس برخاستند . تا مجلس را ترك گويند ولى امام ( ع ) به ايشان فرمود : « پراكنده نشويد زيرا من شما را گرد آوردهام تا پرسشهاى خود را در آثار نبوّت و علامات امامت كه جز در ميان ما اهل بيت يافت نمىشود ، مطرح كنيد » ، « عمر بن هدّاب » كه به زيديه گرايش داشت ، سخن را آغاز كرد و گفت : محمّد بن فضل هاشمى ، مسائلى از تو نقل مىكند كه نمىتوان آن را باور داشت . امام ( ع ) فرمود : چه مسائلى ؟ هدّاب پاسخ داد : مىگويد كه تو هرآنچه را كه خداوند نازل كرده است ، مىدانى و از همهء زبانها آگاهى كاملى دارى . امام ( ع ) فرمود : « محمّد بن فضل راست گفته است من خود اين مسأله را به دو گفتهام ، پرسشهاى خود را مطرح كنيد . » هدّاب گفت : پيش از هر چيز تو را در زبانهاى مختلف مىآزماييم ، اين فردى رومى و آن هندى و آن ديگرى فارس و اين يكى ترك است و ما همهء ايشان را گرد آوردهايم . امام ( ع ) فرمود :
به هر زبانى كه مايلند سخن بگويند و من نيز به خواست خدا به همان زبان بديشان پاسخ خواهم داد . هريك از آنها سؤالى را به زبان خود مطرح كردند و امام ( ع ) نيز به همان زبان پاسخ آنها را داد ، گروه حاضر تعجّب كردند و همگى اقرار كردند كه امام ( ع ) در زبانشان از آنها فصيحتر است ، سپس امام ( ع ) به هدّاب رو كرد و فرمود : اگر به تو بگويم كه در همين روزها دستت به خون يكى
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٨٢