تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
معناى سجدهء او آن است كه عيسى صرفا يك سقّا بوده است ؟ يا اين‌كه وى براى حكومت ظلم و استكبار يك خطر جدّى به شمار مىرفته است كه شغل سقّايى را فقط به عنوان پوششى براى كارهاى اصلى خود انتخاب كرده بود ؟ مهدى سخنان خود را چنين دنبال كرد : « عيسى در چه تاريخى در گذشته است ؟ » صاحب گفت : « دو ماه پيش » مهدى گفت : « چرا تا امروز خبر مرگ او را به اطّلاع من نرساندى ؟ » صاحب پاسخ داد : « حسن بن صالح مرا از اين كار باز داشت . » و برخى از سخنان صالح را به آگاهى مهدى رساند . مهدى پرسيد : « صالح چه مىكند ؟ » صاحب گفت : « او نيز درگذشت و اگر وفات نكرده بود هيچ خبرى از عيسى دريافت نمىكردى . » در اين هنگام مهدى سجدهء ديگرى به جاى آورد و چنين گفت : « سپاس خداى را كه مرا از شرّ او رها كرد زيرا وى كسى بود كه بيش از همهء مردم به من دشمنى مىورزيد و اگر زنده مىماند عيساى ديگرى را به وجود مىآورد ، اى صاحب هرچه مىخواهى بگو ، به خدا تو را بىنياز خواهم كرد و در خواسته‌هايت جواب ردّ به تو نخواهم داد . » آيا عجيب نيست ؟ ظاهرا حسن بن صالح براى حكومت عبّاسيان عنصر خطرناكى بود و عنصر خطرناك بودن براى حكومت عبّاسى سخن ساده‌اى نيست زيرا اين حكومت از قديم تاكنون بزرگترين امپراتورى كرهء زمين بوده است و در سرزمينهاى اسلامى امپراتوريى بزرگتر از آن نمىشناسيم . اين شخص كه بوده است ؟ و چقدر در راه خدا تلاش كرده است كه خدا بزرگترين جبّار تاريخ را از او ترسانده بود ؟ اينها امورى هستند كه تاريخ از آنها ذكرى به ميان نياورده است . ما بايد امور بسيارى را در پشت خطوط كتابهاى تاريخى بيابيم زيرا در وراى اين خطوط است كه مىتوانيم به حقيقت پى ببريم و مسألهء مهمّ براى ما پى بردن به حقيقت است . پس از آن مهدى به صاحب چنين گفت : نيازت چيست ؟ من از گناه تو چشم پوشيدم اكنون چه حاجتى دارى ؟ مرا بشارتى ديگر ده . صاحب گفت : بشارتى ديگر ندارم و تنها يك تقاضا دارم ، يتيمان عيسى هيچ‌كس را ندارند ، مهدى گريست و دستور داد حكومت عبّاسى سرپرستى فرزندان عيسى را به عهده گيرد ، فرزندان عيسى تا زمان امين عبّاسى در دربار عبّاسيان با خلفا زندگى مىكردند تا اين كه آنها نيز به مردانى انقلابى تبديل شدند . همهء اين مسائل ، تاريخى از جهاد است ، مردانى چون يحيى ، عيسى و حسين ذو الدمعه ، هر يك به نوع و شيوهء خاص خود قيام كردند و كاخ رسالت را با جان و خون و اشك خود پى نهادند حتّى اشك آنها داراى هدف و جهت بود هدف و جهتى مكتبى كه در آن روزگار از آن براى آگاه كردن توده‌ها استفاده مىشد ، اين اشكها ناشى از ضعف نبود زيرا اگر چنين بود در هيچ قيامى شركت نمىكردند ، در حالى كه يك انقلابى هم مىشوريد و هم مىگريست و از گريهء خود در راه
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 132 | السيد محمد تقي المدرسي