امام صادق ( ع ) آرزوى همراهى با زيد را داشت
فضيل ، چنين روايت مىكند : در بامداد روزى كه زيد بن على در كوفه خروج كرد به نزد او رفتم و شنيدم كه وى چنين مىگفت : « چه كسى مرا در جنگ با فرومايگان شام يارى مىدهد ؟ به خدايى كه ، محمّد ( ص ) را به عنوان بشارت دهنده برانگيخت سوگند مىخورم ، كه كسى مرا در جنگ با ايشان يارى نمىدهد مگر آنكه روز قيامت دستش را مىگيرم و به اذن خدا به بهشت وارد مىكنم . » وى روايت خود را چنين دنبال مىكند : چون زيد كشته شد مركبى كرايه كردم و به طرف مدينه به راه افتادم و به امام صادق ( ع ) وارد شدم ، با خود گفتم : امام را از كشته شدن زيد آگاه نمىگردانم زيرا اين خبر موجب دلتنگى ايشان خواهد شد . چون بر امام وارد شدم به من فرمود :
« اى فضيل ! عمويم زيد چه كرد ؟ » در اين هنگام اشك از ديدگانم فرو ريخت ، امام فرمود : « او را كشتند ؟ » گفتم : آرى به خدا او را كشتند ، امام فرمود : « و سپس به صليبش كشيدند ؟ » گفتم :
آرى به خدا به صليبش كشيدند . امام شروع به گريستن كرد و اشكهايش همچون دانههاى مرواريد بر گونههايش جارى شد . امام سپس فرمود : « اى فضيل ! در جنگ عمويم با اهل شام شركت داشتى ؟ گفتم : آرى ، فرمود : « چند نفر از ايشان را به قتل رساندى ؟ گفتم : شش نفر . حضرت فرمود : « آيا از ريختن خون ايشان شكّى در دل تو پديد آمده است ؟ » گفتم : اگر شك داشتم آنها را نمىكشتم . فضيل ، نقل مىكند كه از امام ( ع ) شنيدم كه چنين مىفرمود : « خداوند مرا در ريختن اين خونها شريك گرداند ، به خدا عمويم و اصحاب وى شهيد شدند ، همچنان كه على بن ابى طالب ( ع ) و اصحابش به شهادت رسيدند . 6 »
از همينجاست كه بدون هيچگونه ترديدى مىتوانيم ثابت كنيم كه ، امام صادق ( ع ) زيد را به قيام و انقلاب فرمان داده است . ممكن است زيد ، در پارهاى مسائل دچار خطا شده باشد زيرا ، وى از خطا معصوم نبوده است . بنابراين ، قيام زيد بر طبق نقشه و فرمان امام صادق ( ع ) صورت پذيرفته است .
در پايان نكاتى به چشم مىخورد كه بايد خاطر نشان شود :
چرا امام صادق ( ع ) شخصا به اين امر مهمّ ، اقدام نكرد ؟
پاسخ :
يك حركت سياسى ، نيازمند آن است كه سياستمدار به كارهايى دست زند كه صحيح نيست رئيس مذهب به آنها بپردازد .
زيد مىتوانست به كارهاى مختلفى اقدام كند و سخنهاى مشخّصى را در جهت اهداف