اكنون كه خداوند متعال اراده كرده خاندان پيامبر را بيازمايد و در بوتهء امتحان قرار دهد ، جمعى از آنان به دشمنى بپردازند . امّا خدا مىخواست كه پيامبر بزرگ ، در نيروى اعتقاد و صدق ايمان وشكوه فداكارى ، عالىترين اسوه و نمونه باشد .
به راستى كه خداوند متعال ، فاطمهء زهرا عليها السلام را به بيشترين سهم ، از رنج و امتحان و آزمايشهاى بزرگ و تحمّل بىنظير ، گرامى داشت ! براى او مقدّر كرده بود كه شاهد آن محنت و ابتلاى عظيم از همان دوران كودكى باشد ، بلكه تنها او بود كه چنين نقشى داشت نه ديگر خواهرانش ؛ زيرا كه وى همچنان در كنار پدر بزرگوار ، از آغاز وحى تا آن زمان كه - برترين قهرمان توحيد ، صابر عظيم و معلم كبير آخرين نفسها را مىكشيد و به حقّ پيوست ، بماند و با او همراه باشد ، آرى زهرا عليها السلام با پيامبر و در جوار او زيست و حتّى پس از ازدواج باعلى عليه السلام تا پرواز در ملكوت اعلا و جوار ربّالعالمين ، از پدر گرامى جدا نشد .
فاطمه عليها السلام در ميدانِ مصافِ حقّ و باطل حضور داشت ، سن كودكى به او مجال مىداد كه بيرون از خانه ، پدر را به هر كجا كه مىرود همراهى كند و شاهد اعمال آن بزرگوار باشد . آنگاه كه به محافل قريش و كانون تجمّع آنها مىرفت و تبشير و انذار مىكرد و در راه دعوت به خدا و رسالت او آزار جاهلان و دشمنىِ دشمنان را تحمّل مىنمود ، زهرا به دنبال پدر بود .
آن روز كه پيامبر صلى الله عليه و آله به كعبه نزديك شد و استلام حجر نمود و همينكه مشركان او را ديدند ، همگى يك باره به دور او ريختند و اطرافش را گرفتند و گفتند :
« تويى كه چنين و چنان مىگويى ؟ ! » ؛ يعنى پدران ما را تكفير مىكنى و خدايانشان را مورد نكوهش قرار مىدهى و عقل و خرد آنها را تحقير مىنمايى ؟
وپيامبر صلى الله عليه و آله با ايمانِ ثابت و با صراحتِ تمام فرمود :
« آرى منم آنكه چنين و چنان مىگويم . » و در اين حال غيرت و حماقتِ جاهليّت جنبيد و ابوجهل اطراف رداى پيامبر را گرفت و فاطمه وحشت زده و بىحركت در جاى خود ايستاده بود . ابوبكر در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده و عملِ آن جاهلِ احمق را كه مورد تشويق گروهى نادان بود ، مورد نكوهش قرار مىداد و با خشم و خروش گفت :
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٧٩