خويلد و يارانش ايستادگى كرده و تبّع را به هراس و بيم افكندند تا آنجا كه چون به خانه رفت همواره در انديشهء تهديدِ خويلد بود و چون به خواب رفت ، خواب ديد كه او را به لعنت و هلاكت تهديد مىكنند ؛ سرانجام از تصميم خود منصرف شد . اين قصه را سهيلى آورده است . امّا ابناسحاق به شرح و بسط اين ماجرا پرداخته و مىنويسد :
هنگامى كه تبّع عازم يمن شد ، تصميم گرفت حجرالأسود را با خود ببرد . جمعى از قريش نزد خويلد آمده ، گفتند : چه بر سر ما خواهد آمد اگر حجر را ببرند ؟ ! خويلد گفت :
داستان چيست ؟ گفتند : تبّع مىخواهد حجرالأسود را به سرزمين يمن منتقل كند . خويلد گفت : مرگ به از اين است ! آنگاه شمشير برگرفت و قريش نيز شمشيرها برداشتند و نزد تبّع آمدند و گفتند : مىخواهى با ركن حجر چه كنى ؟ گفت : مىخواهم آن را براى مردم خود ببرم . قريش گفتند : مرگ به از اين است . و آنگاه شمشيرها گرفته ، نزد ركن آمدند تا از آن حفاظت كنند .
آرى اين خويلد ، مرد شجاع و فرمانرواى قوم است كه از خانهء خدا در زمانِ جاهليت عرب حمايت كرد و به فضايل اخلاق و كرم و پاكى و اصالت خانوادگى شهره بود .
مادر حضرت خديجه ، فاطمه دختر زائدةبن اصمبن رواحةبن حجربن عبدبن معيصبن عامربن لؤى بود . مادرِ فاطمه ؛ يعنى جدّهء خديجه ، « هاله » دختر عبد منافبن حارث بود كه نسب او به « لؤى بن غالب » مىرسد .
بدين ترتيب پدر و مادر خديجه از اصيلترين خانوادههاى قريش بودند و در نسب و حسب برترين به شمار مىآمدند و خديجه در بهترين سرزمين رشد كرد و به اخلاق فاضله متّصف شد و به ديانت معروف بود و آلودگىهايى كه دامن برخى خانوادههاى مكّه را گرفته بود ، دامن پاك او را نگرفت ؛ عنايت خداوند خديجه را از آغازكودكى حفظ وحراست مىكرد ؛ زيرا او بايد ، امّ المؤمنين باشد و هر زنى چنين شايستگى را نداشت .
خداوند متعال ، با حكمت خويش براى همسران پيامبر تربيتى خاص و عنايتى ويژه فراهم ساخت تا به مسؤوليت خود عمل كنند .
يكى از سنّتهاى خانوادههاى قريش اين بود كه دختر وقتى به سن بلوغ مىرسيد ،
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٥٨