بخشى از آن آورده شد - قيام كرد . چگونه مىتوانيم در اين مختصر كه بناى ما ، در آن بر نگرشى گذرا به سيرهء آن سيدهء فاضله است ، همهء آن موارد را بياوريم ؟ ! در عين حال جاى آن دارد كه همهء جوانبِ حياتِ آن بانوىِ بزرگ را براى نسلهاى نو از اين امّت ، به تحليل و بررسى بنشينيم تا قدر و منزلت آن سيدهء جليله ، فاطمه زهراى بتول عليها السلام را كه « امّابيها » لقب گرفت ، بهتر بشناسند .
وصيت زهرا عليها السلام
حضرت زهرا عليها السلام در گفتگويى كه قبل از مرگ با علىبن ابىطالب عليه السلام داشت ، سه وصيت را در ميان نهاد ؛ زهرا گفت : « اى پسر عمو ، من خبر مرگ خويش را مىشنوم و چنين احساس مىكنم كه به زودى به پدرم ملحق مىگردم ، حال دربارهء چند مطلبى كه در دل دارم با تو سخن مىگويم . » سپس ادامه داد : « پسر عمو ! تو خود مىدانى كه من هرگز دروغ نگفتم و خيانتى نكردم و تا همراه تو بودم ، مخالفتِ تو ننمودم » على عليه السلام گفت :
« معاذاللَّه ! به خدا تو داناتر از آنى ، نيكى و پرهيزكارى و كرامت و خداترسىِ تو از اين برتر است ؛ جدايى و فقدان تو بر من بسيار گران است ، امّا سرنوشتى است كه از آن راه چارهاى نيست ؛ به خدا قسم مصيبت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را بر من تازه كردى ! فقدان تو بر من سنگين است ! إِنَّا للَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ »
آنگاه هردو گريستند و على عليه السلام سرِ زهرا را با دستان خود گرفت و گفت : هر وصيتى دارى با من بگو . زهرا عليها السلام سه وصيت با على عليه السلام نمود :
اول اينكه : با « امامه » دختر عاصبن ربيع كه دختر خواهرش زينب بود ازدواج كند و در مورد انتخاب امامه به همسرىِ على عليه السلام چنين گفت : « او در محبّت و مهربانى نسبت به فرزندانم همانند من است . » ( امامه همان دخترى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام نماز او را در بغل مىگرفت . ) در صحيح مسلم و بخارى روايتى از « قتاده » نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله امامه دختر زينب را بر شانه مىنهادند و چون سجده مىكردند او را بر زمين مىنهادند و چون