گوسفندى زير انداز نداشتيم . شبها بر آن مىخوابيديم و روزها شتر آبكش را بر آن علوفه مىداديم ! و ما را خدمتكارى جز فاطمه عليها السلام نبود ! و چون رسولاللَّه صلى الله عليه و آله او را به همسرىِ من داد ، قطيفه و بالِشى كه از برگِ خرما انباشته شده بود و دو سنگ ، براى آسيا و يك مشكِ آب و دو كوزه همراه او ( جهيزيه ) فرستاد .
او آنقدر دستاس كرد كه اثر آن بر دستش ماند و با مشك آب آورد كه بر گردنش اثر نهاد ! و خانه را جاروب كرد ، تا لباسش گردآلود شد و زير ديگ ، آتش افروخت ، تا لباسهايش خاكستر گرفت ! به خانهء پدر آمد تا از اين وضع با او سخن بگويد ، عايشه به استقبال او شتافت و آن سخنان را شنيد و براى پيامبر نقل كرد . . . .
همچنين در غزوهء احد ، هنگامىكه پيامبر در شكافِ كوه ، پناه جُست علىبن ابى طالب عليه السلام آمد و با سپر خود آب آورد تا پيامبر صلى الله عليه و آله بنوشد . پيامبر صلى الله عليه و آله كه آب را بدبو يافت ننوشيد و على عليه السلام خون از چهرهء پيامبر شست و بر سرِ مباركِ او آب ريخت و پيامبر مىگفت : « خشم خداوند شدت گرفت بر قومى كه چهرهء پيامبرشان را خونين كردند . » سهل گويد : « به خدا من مىدانم كه چه كسى زخم رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را شستوشو مىداد و چه كسى آب مىريخت . » به روايت بخارى ، فاطمه دخترِ پيغمبر صلى الله عليه و آله شستوشو مىداد و علىبن ابىطالب با سپر آب مىريخت و چون فاطمه ديد كه خون با ريختنِ آب ، بند نمىآيد ، پارهاى حصير گرفت و آن را سوزانيد و بر زَخم پاشيد و خون بند آمد . « 1 »
و نيز مواردى وجود دارد كه از ديدگاههاى عميقِ زهرا عليها السلام در « عِلم » حكايت دارد :
1 - رسول اللَّه صلى الله عليه و آله با او گفت : « چه چيز براى زن بهترين است ؟ » پاسخ داد : « اينكه مردان را نبيند و مردان او را نبينند . » پيامبر با شنيدن اين سخن ، فاطمه را به سينه گرفت و فرمود : « بعضهم من بعض » « همهء اينها از يك تبارند . » پيامبر خرسند شد از اينكه زهرا عليها السلام داراى چنين دريافتى از فقه مىباشد و از شناخت و آگاهى اين چنين برخوردار است !
اين مطلب در گفتارى از پيامبر چنين آمده است : « پس از من فتنهاى زيانبارتر از اين نيست كه از رابطهء مردان و زنان پديد مىآيد . »
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 584