و نيز پدرش به او گفته بود :
« يا فاطمة ، اصبري على مرارة الدنيا لتفوزي بنعيم الأبد » . « 1 »
« فاطمه ! بر تلخى دنيا بردبارى كن تا به نعمتِ جاودان برسى ! »
اسماء بنت عميس از قول فاطمه دختر پيغمبر خدا روايت كرده كه گفت : « روزى پدرش نزد وى مىآيد و مىپرسد : فرزندانم كجايند ؟ » ( منظورشان حسن و حسين بود ) فاطمه پاسخ مىدهد : « صبح كردهايم در حالى كه در خانهء ما چيزى نيست كه بتوان چشيد و با اين حال خداوند متعال را سپاس مىگوييم . على عليه السلام مىگفت : آن دو را همراه خود مىبرم كه مبادا گريه كنند و تو را چيزى نباشد كه به آنها بدهى .
آرى چنين بود حالِ فاطمه عليها السلام ؛ بردبارى در شرايط دشوارِ زندگى و قناعت و صبر ، شكر و سپاسگزارى خدا بر آن وضع دشوار . او قانع بود به آنچه داشت و راضى بود به آنچه وضع زندگى ايجاب مىكرد . او اين خطاب خداوندى را از پدرش فرا گرفته بود ؛ وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا .
« به آنچه از كالاى اين دنيا به اين مردم دادهايم و جلوههاى دنيا چشم مبند ! »
به اين گونه آن حضرت به اندكى از معيشت دنيا راضى بود و بر سختىهاى زندگى بردبار و به مقدار ناچيزى از حلال قناعت مىكرد . نفس قدسىاش راضى و مرضىِ حق بود . به آنچه ديگران داشتند طمع نمىبست و به چيزى كه حقِّ او نبود چشم نمىدوخت و به حقِّ احَدى طمع نداشت ، او در نفسِ خود غنى و به وضع خود خشنود بود و چنان كه پدرش فرموده بود :
« ليس الغني عن كثرة العرض ، إنّما الغنيّ غنيّ النفس » .
« بىنيازى ، به دارايى زياد نيست . بلكه بىنيازى ، غناىِ نفس است . »
و همچنين به مرد اعرابى از روى نصيحت فرمود :
« هرگاه نماز خواندى نماز كسى را بخوان كه در حال وداع است ، سخنى مگوى كه
هامش
( 1 ) - كنزالعمال ، حديث 35475