پوششى بر او بگسترانند ، كه بدن را نشان مىدهد و اين شرمآور است كه هنگام تشييع جنازه طول و عرض و حجم بدن معلوم شود ! به اين صحنه فكر مىكند و از روى شرم ، اشگ مىريزد . اين است فطرت پاك و مطهّر . اسماء بنت عميس در عجب مىشود و بلافاصله به ياد بِلاد حبشه مىآيد كه مُردگان را بر تابوت حمل مىكنند ، كه اطراف آن پوشانده شده است و پارچهاى بر آن افكنده مىشود و بدنِ ميّت استتار مىگردد ، اين را با فاطمه عليها السلام در ميان مىگذارد . و اين همان چيزى است كه فاطمه را خشنود مىسازد . فاطمه براى چنين حالتى آماده مىشود و آن را به فال نيك مىگيرد و سفارش مىكند كه مانند آن را براى او فراهم آورند . سپس در حقّ اسما دعا مىكند : « خدايت بپوشاند همانگونه كه مرا مىپوشانى ! » ؛ « سَتَرَكَاللَّهُ كَما سَتَرْتَنِي » . آيا مانند اين شرم و حيا را در زندگى يا مرگ در كسى مىتوان يافت ؟ ! آنگاه وصيت كرد ، كه براى او تابوتى فراهم كنند تا بدنش پوشيده بماند تا كسى توصيف آن نكند و اين از آثارِ عفّت و تقواى او است .
زهرا عليها السلام به زندگى خود قانع بود و به يقين مىدانست كه حرص ، قلب را آشفته مىكند و كار را پريشان مىسازد . او از پدر آموخته بود كه مىفرمود :
« طوبى لِمَن هُدي للإسلام و كان عيشه كفافاً أو قنع به » . « 1 »
« خوشا به حال آنكه به اسلام هدايت شده و زندگىاش تأمين است يا بدانچه دارد قناعت مىورزد . »
و نيز از پدرش شنيده بود كه طىّ خطابهاى گفت :
« أيّها النّاس أجملوا في الطلب ، فإنه ليس للعبد إلّا ما كتب له في الدنيا ، ولن يذهب عبد من الدنيا حتّى يأتيه ما كتب له فيها و هي راغمة » . « 2 »
« هان ! اى مردم ، در طلب دنيا درست عمل كنيد ؛ چراكه براى بنده نيست چيزى مگر آنچه براى او در دنيا مقدر شده است و بندهاى از دنيا نرود ، مگر آنكه آنچه براى او مقدر شده ، به او برسد و دنيا رام او گردد . »
هامش
( 1 ) - در صحيح مسلم است : « قد أفلح من أسلم ورزق كفافاً و قنعهاللَّه بما آتاه » .
( 2 ) - نك : فيض القدير ، ج 3 ، ص 160