و پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله آرام گرفته و ميوههاى دعوت به خدا و صبر در برابر ناملايمات را مىچينند . اسلام به تمام محلّههاى مكه و مدينه گسترش يافته و قريهها و قصباتِ اطراف ايندو شهر را پوشش داده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بازگشت به مدينهء منوره و مطمئن شدن از صلحى كه در حديبيه ، در سال ششم هجرى با قريش بسته بود ، نشر دعوت اسلام را به خارجِ شبه جزيرهء عربى آغاز نمود ، تا فرمان خداوند را در خصوص رسالت جهانىاش كه در آيهء كريمهء : وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ بيان شده بود تحقّق بخشد . از اينرو ، نامههايى را كه با مُهرِ آن حضرت زينت شده بود ، براى شاهان و اميران فرستاد و آنان را به پذيرش اسلام فراخواند .
يكى از اين نامهها ، نامهاى بود كه بهوسيلهء « حاطببن ابى بلتعه » براى « مقوقس » پادشاهِ مصر فرستادند و مقوقس ، پيك نامهرسان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را احترام كرد و با وى هدايايى خدمت آن حضرت فرستاد كه مهمترينِ آنها دو كنيز بودند ؛ « ماريهء قبطيه » و خواهرش « سيرين » كه در سال هشتم هجرى به مدينهء منورّه رسيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله سيرين را به حَسّانِبن ثابت شاعرِ معروف هديه كردند و ماريه را براى خود نگهداشتند . ماريه كه محبّت پيامبر را جذب كرده بود ، حسادت همسران پيامبر ، بهويژه عايشه را برانگيخت ، تا آنجا كه گفت : « هرگز از هيچ زنى حسد نبردم آنگونه كه از ماريه قبطيه حَسَد بردم ؛ زيرا او از زيبايى برخوردار بود و پيامبر او را در آغاز ورودش در خانهء حارثةبن نعمان منزل داده و بيشتر روز را نزد وى بسر مىبردند و اين موجب ناراحتى عايشه - كه در همسايگى وى بود - گرديد . از اينرو ، پيامبر ماريه را به نقطهء دورى از شهر مدينه بهنام « عاليه » منتقل كرد و در آنجا نزد او مىرفت كه اين نيز موجب ناراحتى بيشتر عايشه مىشد ! در همان ايّام نشانههاى باردارى در ماريه ظاهر شد و پيامبر از اين امر بسيار خرسند گرديد . اين خبرِ خوش در شهر مدينه پيچيد كه مصطفى صلى الله عليه و آله در انتظار فرزندى از ماريهء مصرى بسر مىبرد .
زهرا نيز بسيار شادمان بود و آرزو مىكرد كه به جاى دو فرزند پيامبر عبداللَّه و قاسم ، برادرى داشته باشد .
همزمان با اين خبرِ خوش ، خبر مسرّت بخش ديگرى به گوش مىرسيد كه زهرا عليها السلام
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٢١٠