تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
تو با خدا عهد كرده‌اى كه اگر مردى از قريش ، تو را به يكى از دو چيز ستوده فراخواند ، به آن پاسخ دهى ، عمرو گفت : « آرى » على عليه السلام فرمود : « من تو را به خدا و رسول خدا و پذيرش اسلام دعوت مىكنم . » عمرو گفت : « مرا به اين نيازى نيست . » على عليه السلام فرمود : « پس تو را به جنگ دعوت مىكنم . » عمرو گفت : « چرا اى پسر برادر ؟ به‌خدا من دوست ندارم تو را به قتل رسانم ! » على عليه السلام فرمود : « اما من دوست دارم تو را به قتل رسانم ! » عمرو از اين سخن برآشفت و از اسب فرود آمد و آن را پى كرد و صورتش را كوفت ! و به طرف على عليه السلام آمد و با يكديگر درگير شدند تا آنكه على عليه السلام او را به هلاكت رساند ! « 1 » در روايت ديگر آمده كه عمرو آمد و مبارز طلبيد و گفت : « كجاست آن بهشتى كه مىپنداريد هركس كشته شود به آنجا درآيد ؟ ! آيا مرد مبارزى نيست ؟ در اين حال على عليه السلام دوبار از جاى برخاست و گفت : « من ، يا رسول‌اللَّه ! » مصطفى صلى الله عليه و آله به او فرمود : بنشين . بار سوم عمرو با حالت خشمگين فرياد زد ! و على برخاست و گفت : « من ، يا رسول‌اللَّه ! » پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « او عمرو است » على با شجاعت تمام گفت : « گرچه عمرو باشد ! » پيامبر صلى الله عليه و آله على را اجازه داد كه به ميدان رود ! على آمد و چون با عمرو روبرو شد و نام خود به زبان بُرد ، عمرو گفت : « پسر برادر ! در ميان عموهايت كسى از تو سالمندتر نبود ، من دوست ندارم خون تو را بريزم ! » على عليه السلام گفت : « اما من از ريختن خون تو باك ندارم ! » . نبرد درگرفت و على عليه السلام توانست عمروبن عبدود را به خاكِ هلاكت افكند . « 2 » و مسلمانان تكبير و تهليل گفتند و اين بشارتى بود از نصرت الهى كه صداى آن پيچيد ! مسلمانان از اين حادثهء شگفت ، مبهوت شدند كه چگونه جوانى نَورس چون علىبن ابىطالب عليه السلام ، عمروبن عبدود را - كه مشركين در مصاف پيشاپيش لشگر فرستاده بودند و به نظر آنها بهترين حماسه سراى ميدان و نيرومندترين شجاعان بود - مىتواند به قتل رساند ! خبر كشته شدن عمروبن عبدود به دست على عليه السلام منتشر شد ! زهرا عليها السلام نيز اين خبر را
هامش
( 1 ) - المرتضى ، ص 53 . ( 2 ) - البداية و النهايه ، ج 4 ، ص 104 - 100 .