تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
فاطمه ، چرا نمىشنوم كه هر صبح و شام بگويى : « يا حَىُّ يا قيّوم برحمتك استغيث ، اصلح لي شأني كلّه و لا تكلني إلى نفسي طَرْفَةَ عَينٍ » . « 1 » بدينگونه پيامبر گرامى ، پيوسته وى را توجيه مىنمود تا هرچه بيشتر به عبادت و ذكر ترغيب كند . و به اين‌سان ، با شيوه‌اى بسيار ستوده او را بر مىانگيخت و همّتِ عالى را در روحش به هيجان مىآورد ، با اينكه آن نَفسِ قدسى همّتِ پر فروغى داشت و چشم بر هم زدنى از عبادت خسته نمىشد ! فاطمه خود از قول پدر گرامىاش آورده كه به من گفت : « اى فاطمه آيا دوست ندارى به قيامت در آيى در حالى كه سيدهء زنان عالَم باشى ؟ ! » ؛ ( أماترضين أن تأتي يوم القيامة سيدة نساء العالمين ؟ ! ) . « 2 » شخصى كه از آتش رهايى يابد و به بهشت برين درآيد ، به رستگارى بزرگى دست يافته و همچنين است بلكه بالاتر آنكه به بهشت دست يافته و آنگاه سيدهء زنان عالم در قيامت شده است . چنين كسى به كدامين منزلت رسيده و اين كدام عبادت است كه صاحبش را به اين منزلتِ و الا در منزلهاى فردوسِ برين مىرساند ! روزها ، پرشتاب مىگذشت و زهرا عليها السلام دومين حملِ خود را شاهد بود حسن عليه السلام خود را روى زمين مىكشانيد و راه مىرفت و جَدَّش مصطفى صلى الله عليه و آله به او مهر مىورزيد و مراقبش بود و در حَقَّش دعا مىكرد . ابونعيم در « حلية الأوليا » مىگويد : ابو هريره گفت : « هرگز نديدم حسن را ، مگر آنكه اشك از ديدگانم فرو ريخت ؛ زيرا به ياد آن روزى مىآيم كه او تازه به راه افتاده بود ، آمد و در دامان رسولِ خدا صلى الله عليه و آله نشست و پيامبر صلى الله عليه و آله دهانش را مىگشود و بر دهان خود مىنهاد و مىگفت : « بار خدايا ! من او را دوست دارم ، تو نيز او را دوست بدار ! و اين را سه مرتبه تكرار كرد » . « 3 »
هامش
( 1 ) - خطيب روايت كرده و نك : جمع‌الجوامع ، ج 1 ، ص 975 ( 2 ) - روايت از ديلمى ، بنگريد به جمع الجوامع ، ج 1 ، ص 974 ( 3 ) - حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 35