مىشد . مغازهها در اطراف شهرِ مدينه پراكنده بود و رفتن به بازار براى خريد نيازمندىها ، دشوار بود . در توان على عليه السلام نبود كه خدمتكارى استخدام كند . خود براى تدارُكِ روزى تلاش مىكرد و در كنار آن تكاليف و مسؤوليتهاى دينى و جهاد در راه خدا را نيز انجام مىداد و به رغم همهء مشكلات كه در زندگى بود و سختىها كه تحمّل مىكردند .
خوشبختى و ثبات ، بر آن خانهء كوچك سايه افكن بود .
فاطمه عليها السلام در انجام وظايف خود نسبت به همسرش ( علىبن ابىطالب ) كوشا بود و در اداىِ حقوق و تكاليف قصور نمىكرد ! آن همه تلاشِ فاطمه در حالى بود كه حسنبن على را نيز آبستن بود و اين خود بر مشقّتهاى زندگى در آن شرايط دشوار و گرماى سوزان حجاز مىافزود .
روزى امالفضل همسر عباس ، خدمت پيامبر عرض كرد : « يا رسولاللَّه در خواب ديدم كه تكّهاى از بدن شما در خانهء ماست ! » فرمود : « خواب خوبى ديدهاى ، فاطمه پسرى به دنيا مىآورد كه تو او را با فرزندت « قُثَم » شير مىدهى ! ديرى نگذشت ، حسن عليه السلام تولّد يافت و امّالفضل او را با قثم شير داد .
در آن هنگام كه تولّد فرزند نزديك شد و در خانهء زهرا عليها السلام همه در انتظار آن مولود عزيز بودند . نيمهء ماه رمضان سال سوم هجرت فرا رسيد و زهرا به استقبال نخستين فرزندش رفت پيكى به محضر پيامبر شتافت و تولّدِ آن مولودِ گرامى را به پيامبر بشارت داد . آن حضرت با شادمانى و اشتياق به خانهء زهرا آمد و نوزاد را در بغل گرفت و در گوش او اذان گفت و با علاقه و مهر به چهرهاش مىنگريست .
علىبن ابىطالب عليه السلام گويد : « چون حسن متولّد شد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت : پسرم را بياوريد ببينم ، او را چه نام داديد ؟ گفتم : حرب ناميدهام . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : نه ، او را حسن بناميد . » پيامبر تولد حسن عليه السلام را جشن گرفت و در روز هفتم ولادتش براى او عقيقه كرد و موى سرش را تراشيد و هموزن آن طلا صدقه داد .
حسنبن على عليهما السلام در صورت ، شبيهترين خلق به پيامبر صلى الله عليه و آله بود . زُهَرى از انس نقل كرده : « حسن از سينه و سر شبيه پيامبر بود و حسين از سينه به پايين » . « 1 » پيامبر خدا ، حسن
هامش
( 1 ) - البداية و النهايه ، ج 8 ، ص 33