چهرهاش ، در رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله با حسن عليه السلام و حسين عليه السلام مُتَجَلّى بود .
براءبن عازب گويد : « رسول خدا را ديدم كه حسن را بر شانهء خود نهاده و مىگفت :
بار خدايا من او را دوست دارم ، تونيز او را دوست بدار و دوست بدار آنكسى كه او را دوست دارد ! » « ألّلهمّ انّي احبّه فاحِبّه وَ احبّ مَن يحبّه » . « 1 »
از اينرو مىبينيم كه همواره پيامبر حسن را بر دوش مىنهاد و مورد عطوفت فراوان قرار مىداد . همچنين پيامبر مىديد كه حسن عليه السلام به تنهايى أُمّتى از امّتها خواهد بود . در اين باره مىفرمود : « الحَسَن سِبطٌ مِنَ الأسباط » .
ابوهريره گويد : پيامبر بالاى منبر رفت و چنين گفت : « اين پسر من ، سرور و سالار است ، خدا به وسيلهء او ميان دو گروه عظيم صلح برقرار خواهد ساخت ! » ؛ ( انّ ابْني هذا سيّديصلح اللَّه بِهِ بَيْن فِئَتَين عَظِيمَتَين ) . « 2 »
در روايت ديگر از ابى بكرة آمده كه گفت : « رسول خدا با مردم نماز مىخواند هرگاه به سجده مىرفت حسنبن على بر پشت آن حضرت سوار مىشد و اين ، بارها اتفاق افتاد ياران گفتند : « يا رسولاللَّه ! شما با اين كودك چنان مىكنيد كه با هيچ كس نكردهايد . » و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « اين پسرم آقا و بزرگوار است ، و خدا بهوسيلهء او ميان دوفرقه از مسلمين اصلاح خواهد كرد ! » « 3 » و در حديث ديگر است : « پسرم ( حسن ) آقا و بزرگ است ، اميد آنكه خدا او را باقى بدارد تا ميان دو فرقهء عظيم از مسلمانان اصلاح دهد . » گروهى از اصحاب اين را نقل كردهاند . « 4 »
آرى ، قلب مبارك مصطفى صلى الله عليه و آله با اين دو نوادهء گرانقدر ، كه در دامانِ « امّابيها » پرورش يافتند ، شادمان بود ! و آنها را امتداد حيات و ادامهء زندگى ويژه خود در زمين مىديد ! و عاطفهء پدرى از آن قلب بزرگ مىجوشيد ؛ همانگونه كه اين عطوفت ، پس از مرگ خديجه و هنگامىكه دخترانش بزرگ شدند ، بر كودكان سايه افكن بود .
هامش
( 1 ) - اسدالغابه ، ج 3 ، ص 14 .
( 2 ) - به روايت احمد ، بخارى ، مسلم ، و ابناثير ، در اسدالغابة .
( 3 ) - همان ، ص 14 .
( 4 ) - الاصابه ، ج 1 ، ص 230 .