را بسيار دوست مىداشت تا آنجا كه دهان كودك را مىبوسيد و گاه زبانش را مىمكيد . و او را بر گردن مىنهاد و بازى مىداد و گاه مىشد كه رسول خدا در سجده بود و او بر پشت آن حضرت سوار مىشد و پيامبر سجدهء خود را به خاطر او طولانى مىكرد و گاه او را با خود بالاى منبر مىبرد . » « 1 »
تولد حسن عليه السلام ، خانهء على عليه السلام را غرق سرور و شادى كرد و زندگى فاطمهء زهرا عليها السلام را سرخوش و با نشاط ساخت . بسيار شادمان بود از اينكه مىديد پيامبر به كودك خردسالش توجّه مخصوص دارد و جدايى او را نمىتواند تحمّل كند . صبح و شام بر خانهء زهرا مىگذشت تا دختر خود و كودكش را ببيند و با ديدار چهرهء زيبايش كه به پيامبر شبيه بود ، ديده روشن كند .
پيامبر فوقالعاده به زهرا علاقه داشت . و اين علاقه زبانزد بود . مهر و محبّت آنها نسبت به يكديگر تنها به عنوان پدر و دختر نبود بلكه همچون دو يارِ وفادار بود كه در عرصهء ايمان به خدا ، همپاى يكديگر زيستند .
ابىثعلبهء خشنى گويد : « هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله از سفر مىآمد اول به مسجد مىآمد و دو ركعت نماز مىخواند و سپس به ديدار فاطمه مىرفت ، و سپس از همسرانش ديدن مىكرد . » در بازگشت يكى از سفرها ، دو ركعت نماز خواند و نزد فاطمه آمد ، فاطمه به استقبال پدر شتافت و لبهاى مباركش را بوسيد ، در حالىكه از ديده اشك مىباريد ! پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد :
« چرا گريه مىكنى ؟ » پاسخ داد : « شما را گردآلود و خسته مىبينيم و با جامههاى كهنه ! » پيامبر به دو گفت : « گريه نكن ؛ زيرا خداوند متعال پدرت را به چيزى برانگيخت ، كه بر پشت كرهء خاك ، گياهى و خاكى و سنگى و كُركى و مويى باقى نماند ، مگر آنكه آنجا را با عزّت به تسخير در آورد . » « 2 »
از آنچه گذشت ، روشن مىگردد كه مقام فاطمه ، نزد پدرش و الا بود و تأكيد بر اين مطلب در روايت « ثوبان » است كه مىگويد : « رسول خدا هرگاه عازم سفر مىشد ، آخرين كسى كه با او خداحافظى مىكرد ، فاطمه بود و نخستين كسى كه در مراجعت به ديدارش
هامش
( 1 ) - البداية و النهايه ، ج 8 ، ص 33
( 2 ) - طبرانى ، ابونعيم و حاكم در مستدرك ، ج 3 ، ص 155