فاطمه نيز در گوشهاى نشسته و هالهاى از عفاف و حيا بر او سايه افكنده است ! به ياد مادر مىآيد و چون سخن اسماء را مىشنود كه « دختر به زنى از نزديكان در شب زفاف نياز دارد . » بر مادر مهربانش گريه مىكند ، آنكه در حجون خفته است .
پيامبر براى اسماء دختر عميس كه دخترش را مادرى مىكند ، دعا كرد و گفت : از خدا مىخواهم از هر جهت تو را حراست كند و از شيطان رانده شده مصون دارد .
آنگاه از حجره بيرون شد و به اسماء گفت : ظرفى از آب بياور . اسماء ظرف آبى آورد . آن را مضمضه كرد و فاطمه را صدا زد و مشتى از آن آب را بر گرفت و بر سر و قدمهاى او پاشيد و او را در آغوش گرفت و گفت :
« بار خدايا ! او از من است و من از اويم . بار خدايا ! همانگونه كه مرا از آلودگى پيراستى و پاك نمودى ، او را نيز از آلودگى پاك و پاكيزه گردان ! » ؛ ( ألّلهمّ انَّها مِنّي وَ انّي مِنْها ، ألّلهمَّ كَما أذْهَبْتَ عَنّي الرِّجسَ وَ طَهَّرْتَني فَطَهِّرها ) . « 1 »
آنگاه ظرف ديگرى از آب طلبيد و همانند زهرا ، آن را بر سر و قدمهاى على عليه السلام ريخت و به آنها فرمود :
« برخيزيد ، خدا پراكندگى نسل شما را فراهم آوَرَد ، ( بين شما تفاهم و محبّت برقرار سازد ) و كارتان را اصلاح فرمايد ! »
سپس برخاست و در را به روى آنها بست .
در « طبقات ابن سعد » آمده استكه پيامبر پس از نماز عشا به خانهء على عليه السلام رفت و آب طلبيد و وضو گرفت و آن را بر على عليه السلام پاشيد و گفت :
« ألّلهمّ بارِكْ فِيهما وَ بارِكْ عَلَيْهِما وَ بارِكْ لَهُما فِي نَسْلِهِما » .
« بارخدايا ! وجودشان را مبارك گردان و بر آنها بركت فرست و نسل آنها را مبارك كن ! »
سپسظرف آبىخواست ودستانِ خود را در آن شست و از آن آب بر زهرا پاشيد و فرمود :
« به خدا قسم پشيمان نيستم از اينكه تو را به بهترين فرد خاندانم تزويج كردم . »
هامش
( 1 ) - صحيح ابن حبان ، ج 15 ، ص 393 ؛ تفسير كبير طبرانى ، ج 22 ، ص 408