را گفتند لگام آن مركَبْ را بگيرد و پيامبر پشت سر آن حركت كردند . حمزه و بنىهاشم ، در حالىكه شمشيرهايى در دست داشتند ، آنان را همراهى مىنمودند .
دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمان دادند فاطمه را همراهى كنند و شادى نمايند و رَجَز بخوانند و تكبير و سپاس بگويند ، و بر خلاف رضاى خدا چيزى نگويند .
در اين حال امّ سلمه سرود گونه اين اشعار را خواند :
سرن بعون اللَّه جاراتي * واشكرنه في كلّ حالات
واذكرن ما أنعم ربّ العلا * من كشف مكروه و آفات
فقد هدانا بعد كفر و قد * أنعشنا ربّ السماوات
سرن مع خير نساء الورى * تفدي بعمات و خالات
يا بنت من فضله ذوالعلا * بالوحي منه و الرسالات
« ياران من به يارى خدا برويد و در همه حال شكرگزارِ او باشيد .
به ياد آوريد كه آفريدگار بزرگ ناملايمات و بلاها را بر طرف ساخت .
ما را پس از كفر هدايت نمود و خداى آسمانها سر افرازمان ساخت .
با بهترين زنان عالم برويد ، عمهها و خالهها فدايش گردند .
اى دختر كسى كه بارى تعالى با وحى و رسالت او را برترى داد . »
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله زهرا عليها السلام را به خانه على عليه السلام برد و گفت : اى على ! با همسرت چيزى نگو تا من بيايم . بلال اذان نماز عشا را گفت و پيامبر صلى الله عليه و آله نماز جماعت را در مسجد با مسلمانان بجا آورد و همگى برگشتند . على عليه السلام به استقبال پيامبر آمد و داخل خانه شد و زنها بيرون آمدند ، تنها كسى كه ماند اسماء بنت عميس بود . پيامبر به او فرمود : تو كيستى ؟ پاسخ داد : من يار و پرستار دخترتان هستم . دختر در شب زفاف زنى از نزديكان خود مىخواهد كه اگر حاجتى داشت يا مطلبى پيش آمد با او در ميان بگذارد .
شايد پيامبر به ياد « خديجه » آن مادر مهربان افتاد ؛ نخستين بانوى با ايمان ، نيكو همسرى كه بهترين يار و ياور و مددكار و پشتيبان و پرستار پيامبر بود .