آنگاه مهاجران را به دربار طلبيد . مسلمانان گرد آمدند و به مشورت پرداختند . سرانجام تصميم گرفتند علّت هجرت خود را بىكم و كاست و فرمانهاى الهى را آنچنان كه از پيامبر شنيدهاند بيان كنند و سخنگوى مسلمانان نيز جعفر بن ابىطالب باشد . مسلمانان با ادب اسلامى و بى كرنش و تعظيم جاهلى در برابر نجاشى ايستادند . نجاشى در حالى كه كشيشها را گرد آورده بود تا پيرامون وى كتابهاى دينى خود را بگشايند ، رو به مهاجران مسلمان كرد و گفت : اين دينى كه جدا از قوم خود آوردهايد و نه كيش من است و نه دين ديگر ملل جهان ، چيست ؟
جعفر بن ابىطالب ، با بيانى شيوا و جذاب همراه با آهنگى زيبا و مفاهيمى متعالى كه از رسول خدا ( ص ) و اسلام عزيز آموخته بود ، اينگونه آغاز سخن كرد : پادشاها ، ما مردمى بوديم كه در دوران جاهليت ، بتها را پرستش مىكرديم ، مردار مىخورديم ، كارهاى زشت انجام مىداديم ، قطع رحم مىكرديم ، با همسايگان و هم پيمانان خود بدرفتارى داشتيم ، نيرومند ما ناتوان ما را مىخورد . وضع ما همين بود تا خدا پيامبرى از خودمان كه نسب و راستى و پاكدامنى او را مىشناسيم ، به سوى ما فرستاد و او هم ما را به خدا دعوت كرد تا او را به يگانگى بشناسيم و پرستش كنيم ، ما را به راستگوئى و امانت و صلهء رحم و نيكى با همسايه و همپيمان و خوددارى از حرامها و خونريزى امر فرمود و از كارهاى زشت و گفتار دروغ و خوردن مال يتيم و نسبت دادن ناروا به زنان پاكدامن نهى كرد و ما را فرمود تا نماز بخوانيم و زكات بدهيم و روزه بگيريم . ما هم تصديقش نموديم و به وى ايمان آورديم و خدا را به يگانگى عبادت كرديم و آنچه را حرام شمرده بود حرام ، و حلال او را حلال دانستيم . ولى سران قريش به دشمنى با ما برخاستهاند ، با شكنجه و آزار مىكوشند تا از اين آيين خداپرستى به بتپرستى باز گرديم و به آلودگيها و پليدىها رو كنيم و چون مزاحم انجام فرائض دينى ما مىشدند و بر ما ستم مىكردند و سخت مىگرفتند ، به كشور شما هجرت كرديم ، شما را بر ديگران ترجيح داديم و دل به حمايت شما بستهايم واكنون اميدواريم در پناه شما ستم نبينيم .
نجاشى كه سخت مجذوب سخنان جعفر شده بود ، گفت : از آنچه پيامبر شما از طرف خدا آورده است ، چيزى همراه دارى ؟ جعفر گفت : آرى . نجاشى گفت : بخوان ! جعفر آياتى
اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
ص٧٦