حبشه گسيل داشتند تا نجاشى را وادار كنند كه مهاجران را از حبشه براند « 1 » و اگر توانستند ، جعفر بن ابى طالب را بكشند . « 2 »
ابوطالب با خبر يافتن از كار قريش اشعارى براى نجاشى فرستاد و او را بر نگهدارى و پذيرائى و حمايت از مهاجران ترغيب كرد . « 3 » نمايندگان قريش نخست با وزيران و درباريان ملاقات كردند تا با دادن هدايا ، نظر آنان را با خود همراه سازند و در پايان گفتند : از شما انتظار داريم در شرفيابى به حضور نجاشى ما را يارى كنيد و به او بگوييد كه پيش از هر گونه گفتوگو پناهندگان را به ما تسليم كند . درباريان آزمند پذيرفتند و قول مساعد دادند .
فرداى آن روز عمرو و عبداللّه با حضور كشيشان و درباريان با تشريفات خاصّى به دربار نجاشى بار يافتند و پس از اداى احترام ، هدايا را تقديم داشتند و سخنان خود را با نكوهش مسلمانان آغاز كردند : شهريارا ، دستهاى از جوانان سبك مغز و نادان ما ، دست از دين نياكان خود كشيدهاند و به آيين تو نيز نگرويدهاند بلكه دين و آيين نوى آوردهاند كه نه ما از آن چيزى مىدانيم و نه با آيين شما سازگار است . آنان اخيراً به كشور شما آمدهاند . بزرگان و سران قوم ، ما را نزد شما فرستادهاند تا بخواهيم آنها را اخراج كنيد و به ديارشان برگردانيد . پوشيده نيست كه بزرگانشان بر آنان بيناتر و به حال آنان داناترند .
وزرا و درباريان گفتههاى عمرو و عبداللّه را تأييد كردند و گفتند : حق با اين دو مرد است و راست مىگويند .
نجاشى از تأييد و تصديق شتابزدهء وزيران و درباريان به خشم آمد و گفت : هرگز اين كار شدنى نيست ، سزاوار نيست گروهى را كه به كشور من پناهنده شدهاند و مرا بر ديگران برگزيدهاند ، پيش از گفتوگو و ملاقات تسليم كنم ؛ پس از بررسى و تحقيق چنانچه گفتار اين دو درست بود آنها را تسليم خواهم كرد و اگر سخنانشان ناروا بود ، هرگز نظر خود را از آنها ( مهاجران ) برنمىدارم و آنان را در حمايت خود مىگيرم .
هامش
( 1 ) . كامل ، ج 2 ، ص 79 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 283 .
( 3 ) . تاريخ پيامبر اسلام ، ص 133 .