خبر رسيده است كه برادرم را مُثله كردهاند ، و اين در راه خدا اندك است . به هر چه در اين راه بر ما برسد خشنوديم و در راه خدا سختىها را بهجان مىخريم و شكيبا خواهيم بود . زبير سخنان مادر خود را به عرض پيامبر رساند . آن حضرت فرمود : پس آزادش گذار !
صفيّه كنار بدن برادرش آمد و بر او درود فرستاد و كلمهء « انَّا لِلَّهِ وَانَّا الَيْهِ راجِعُونَ » بر زبان جارى كرد . آنگاه رسول خدا ( ص ) فرمان دفن پيكر حمزه را صادر فرمود . « 1 »
بنا به نقلى ديگر ، انصار از نزديك شدن صفيّه به پيكر برادر ممانعت كردند . رسول خدا ( ص ) فرمود : او را آزاد بگذاريد . صفيه دركنار بدن حمزه نشست . هرگاه گريه مىكرد رسول خدا نيز مىگريست و هرگاه صدايش به گريه بلند مىشد ، صداى گريهء آن حضرت نيز بلند مىگشت . فاطمه دختر پيامبر نيز مىگريست و گريهء او رسول خدا را مىگرياند ، در حالى كه پيامبر مىفرمود : هيچ مصيبتى به پاى مصيبت تو نمىرسد ! آنگاه رسول خدا به صفيه و فاطمه ( س ) فرمود :
مژده باد شما دو تن را ! اكنون جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد كه در هفت آسمان نوشته شده است : « حمزة بن عبدالمطّلب شير خدا و شير رسول خدا است . » « 2 »
صفيه از مدينه دو كفن براى حمزه با خود آورده بود . پيامبر آن دو كفن را از او گرفت و چون در كنار حمزه شهيدى از انصار قرار داشت ، نخواستند كه كفن بهتر را به حمزه اختصاص دهند . لذا پيامبر ( ص ) فرمود : ميان حمزه و مرد انصارى قرعه بيندازيد . مسلمانان اين كار را كردند . پس حمزه را در يك كفن و مرد انصارى را در كفن ديگر پيچيدند . « 3 »
تكفين شهيد !
رسول خدا ( ص ) براى كفن نمودن پيكر چاك چاك حمزه تلاش سختى آغاز كرد ، ولى مگر نه اين است كه شهيد از كفن نيز بى نياز است و بايد با همان جامههاى غرقه
هامش
( 1 ) . كامل ، ج 2 ، ص 161 ؛ مغازى ، ج 1 ، ص 289 ؛ اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 246 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 529 .
( 2 ) . مغازى ، ج 1 ، ص 290 .
( 3 ) . سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 134 .