حمزه آمد ، ولى وقتى او را مثله ديد ، نتوانست برگردد و گزارش دهد . چون بازگشت او به طول انجاميد ، اميرالمؤمنين ( ع ) براى اطلاع از احوال حمزه رهسپار شد و چون ديد نمىتواند احوال حمزه براى رسول خدا ( ص ) بيان كند ، برنگشت . به ناچار پيغمبر اكرم خود به قتلگاه حمزه آمد .
پيامبر بر كشته حمزه
رسول خدا خود را كنار بدن پاره پارهء عمويش حمزه رساند . هنگامى كه پيكر بى جان حمزه را ديد ، گريست و چون مثله شدن او را ديد ، نالهاش بلند شد و فرمود : بزرگتر از اين مصيبت نخواهم ديد و هرگز در جايى درنگ نكردهام كه از اينجا بر من سختتر گذشته باشد ! خدا تو را رحمت كند كه همواره در كارهاى خير كوشا بودهاى و به صلهء رحم علاقه داشتى . آنگاه فرمود : اگر بر قريش غالب آمدم و بر ايشان دست يافتم هفتاد نفر را در عوض تو گوش و دماغ مىبرم . مسلمانان هم گفتند : مشركان را چنان مثله كنيم كه كسى را چنين مثله نكرده باشند . در اين باره آيه ذيل نازل شد : اگر بخواهيد انتقام بكشيد همانگونه كه بر شما رفته است ، از دشمن انتقام بگيريد و اگر صبر پيشه كنيد ، به درستى كه آن براى صابران بهتر خواهد بود . « 1 »
پس رسول خدا فرمود : صبر خواهم كرد ، صبر خواهم كرد . « 2 »
خواهر بر كشتهء برادر
صفيه و حمزه از يك پدر و مادر بودند . صفيه هنگام جنگ احد در مدينه بهسر مىبرد و چون خبر ناگوار شهادت برادر به او رسيد ، به دنبال كشتهء او آمد . از آنجايى كه ديدن پيكر مثلهشدهء برادر ، بر خواهر بسيار سخت و طاقت فرسا بود ، پيامبر ( ص ) نمىخواست صفيه با بدن چاك چاك حمزه روبهرو شود . از اين رو ، به پسرش ، زبير ، فرمان داد كه او را باز گرداند . زبير نزد مادر رفت و او را از فرمان پيامبر ( ص ) آگاه ساخت . صفيه گفت : به من
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) ، آيهء 126 .
( 2 ) . ر . ك : تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 375 ؛ اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 246 ؛ مغازى ، ج 1 ، ص 290 - 298 .