كاسهء صبر من در بارهء عتبه لبريز شده بود ،
تا پايان زندگى سپاسگزار وحشى خواهم بود ،
تا وقتى كه استخوانهايم در گور متلاشى شود . « 1 »
وحشى نيز پس از واقعهء احد روانهء مكه شد و چون سر دو راهى حجون « 2 » رسيد ، ايستاد و چند بار با صداى بلند فرياد زد : اى گروه قريش ، اى گروه قريش . مردم از همه طرف به سوى او هجوم آوردند و نگران بودند كه مبادا خبر ناگوارى آورده باشد . وقتى همه جمع شدند وحشى لب به سخن گشود و گفت : مژدهتان باد ، چنان ياران محمد را كشتار كرديم كه هيچ نبردى مانند آن را نديده است و خود محمد را زخمى كرديم ، آنچنان كه او را ناتوان ساختيم و من سالار سپاه ايشان ، حمزه را كشتم !
مردم پس از شنيدن سخنان وى در حالى كه از كشتار ياران محمد ( ص ) اظهار شادمانى مىكردند و نيش زبان مىزدند پراكنده شدند .
جبير بن مطعم ( مالك وحشى ) با بردهء خود به گفتوگو نشست و به او گفت : ببين چه مىگويى ! وحشى گفت : به خدا سوگند راست گفتم . جبير گفت : آيا تو حمزه را كشتى ؟
گفت : با زوبين چنان به شكم او زدم كه از ميان پاهايش بيرون آمد ، از آن پس هرچه با او سخن گفتند پاسخى نمىداد و اكنون اين جگر اوست كه براى تو آوردهام كه آن را ببينى .
جبير گفت : اندوه زنانمان را از ميان بردى و دلهاى گداختهء ما را خنك كردى . آنگاه به زنان خود دستور داد كه بوى خوش و روغن به كار برند . « 3 »
در جستوجوى پيكر شهيد
چون آتش جنگ در احد فرونشست و طرفين به مواضع خود بازگشتند ، رسول خدا ( ص ) فرمود : عمويم چه كرد ؟ چه بر سر عمويم آمده ؟ حارث بن صمّه گفت : محل كشته شدن او را مىدانم . آن حضرت فرمود : برو و از او خبرى براى من بياور . حارث تا كنار پيكر
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 97 .
( 2 ) . حجون محلى است در مكه در كنار محصّب ( معجم ما استعجم ، عبدالعزيز بَكرى ، ج 2 ، ص 427 ) .
( 3 ) . مغازى ، ج 1 ، ص 332 .