غزوهء خيبر
نيروهاى اسلام درخلال اين جنگ به دژ ابَىّ حمله ، و با اهالى دژ نبرد شديدى كردند .
مردى از يهود به نام غزّال از دژ بيرون آمد و هماورد خواست . حُباب بن منذر به جنگ او رفت و دست راست او را قطع كرد . شمشير از دست غزاّل يهودى به زمين افتاد و بى سلاح شد و بيدرنگ به سوى دژ گريخت . حباب او را تعقيب كرد و پى پاشنههاى او را زد و چون به زمين افتاد ، سرش را از تن جدا كرد .
مرد ديگرى از دژ بيرون آمد و هماورد خواست . يكى از مسلمانان به جنگ او رفت كه به شهادت رسيد و آن يهودى همچنان هماورد مىخواست . ابودجانه در حالى كه بالاى كلاهخودش دستمال سرخى بسته بود ، به نبرد با او پرداخت و در يك حملهء برقآسا ، هر دو پاى او را قطع كرد و پس از آن سرش را بريد و زره و شمشير او را برداشت و به نزد پيامبر ( ص ) آورد . رسول خدا آنها را به ابودجانه بخشيد . يهوديان گريختند و مسلمانان تكبيرگويان در حالى كه ابودجانه پيشاپيش آنان حركت مىكرد ، داخل دژ شدند . « 1 » همچنين نقل شده كه در اين جنگ ، حارث را نيز ابودجانه به قتل رساند . « 2 »
نبرد وادى القرى
هنگام بازگشت از خيبر به مدينه ، يهوديان وادىالقرى متعرض نيروهاى اسلام شدند .
رسول خدا ( ص ) آنان را به اسلام دعوت كرد و فرمود كه اگر اسلام بياورند ، اموال و جانشان محفوظ و اجرشان با پروردگار خواهد بود . در همين هنگام ، مردى از آنان گام به پيش نهاد . زبير به جنگ او رفت و روانهء دوزخش ساخت . مرد ديگرى به ميدان آمد ، زبير او را نيز كشت . يكى ديگر از يهوديان هجوم آورد ، على ( ع ) او را به قتل رساند . دو جنگاور ديگر ، يكى يكى ، حمله كردند كه ابودجانه آنها را كشت . در اين درگيرى يازده تن از آنان كشته شدند . « 3 »
هامش
( 1 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 668 .
( 2 ) . همان ، ص 654 .
( 3 ) . همان ، ص 710 .