تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
با ناكثين « 1 » بجنگيم . با آنان جنگيديم و سفارش نمود كه با قاسطين « 2 » بجنگيم و اين حركت ماست به سوى آنان و باز پيامبر سفارش كرد كه با مارقين « 3 » هم بجنگيم كه من هنوز آنان را نديده‌ام . « 4 » سپس گفت : شنيدم كه رسول خدا ( ص ) به عمار ياسر فرمود : گروه ستم‌پيشه‌اى تو را به شهادت مىرسانند و تو در آن هنگام با حق هستى و حق با توست . اى عمار ، اگر ديدى على ( ع ) به سمتى مىرود و همه مردم به سمتى ديگر ، همراه على برو . « 5 »

نامه معاويه به ابوايّوب

روزى معاويه براى ابوايّوب انصارى نامه‌اى يك سطرى نوشت كه : لا تَنْسى شَيْباءُ ابا عَذْرَتِها وَ لا قاتِلَ بِكْرِها . ابوايّوب منظور معاويه را درنيافت . از اين رو ، نامه را خدمت حضرت على ( ع ) آورد و گفت : اى امير مؤمنان ، فرزند هند نابكار و پناهگاه منافقان به من نامه‌اى نوشته كه نمىدانم مقصودش چيست . امام آن را خواند و به ابوايّوب گفت : اين ضرب‌المثل است و مرادش اين است كه من فراموش نمىكنم كشتن عثمان را همانطورى كه زن ، شوهر اولش و قاتل فرزند بزرگش را از ياد نمىبرد . ابوايّوب نيز طّى نامه‌اى به معاويه پاسخ داد : اما بعد ، تو به من نوشته‌اى كه زن مرگ فرزند و شوهر نخستين خود را از ياد نخواهد برد و اين را مثلى براى كشته شدن عثمان آورده‌اى . ما را چه به عثمان ، آنچه عثمان را به انتظار گذاشت و يزيد بن اسد و اهل شام را از كمك‌رسانى به او باز داشت ، تو بودى و آنانى كه عثمان را كشتند ، بىگمان ، غير از انصار بودند . چون نامه به معاويه رسيد ، مايهء سرشكستگى او شد . « 6 »
هامش
( 1 ) . پيمان شكنانى كه در مدينه با حضرت على ( ع ) بيعت كردند و در بصره آن را شكستند ( طلحه و زبير ) . ( 2 ) . به معناى ستمگران است و به معاويه و همدستان او مىگويند . ( 3 ) . منافقين و خوارج نهروان . ( 4 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 207 ؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 390 ؛ تهذيب تاريخ دمشق ، ج 5 ، ص 44 ؛ مجمع الزوائد ، نورالدين هيثمى ، ج 6 ، ص 235 ؛ جامع الرواة ، محمد بن على اردبيلى ، ج 1 ، ص 291 ؛ اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 285 . ( 5 ) . اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 285 . ( 6 ) . وقعهء صفين ، ص 366 - 368 .