كه عباس عموى پيامبر ( ص ) ابوسفيان را نزد پيامبر اكرم ( ص ) آورد . پيامبر دستور داد كه ابوسفيان را در تنگناى درّه نگه بدارند تا هنگام عبور واحدهاى سپاه اسلام ، مجذوب عظمت و هيبت آنان شود و پس از بازگشت به مكه ، مردم را از قدرت آنها بترساند و از فكر مقاومت باز دارد . « 1 »
پيامبر اكرم ( ص ) سپاه خود را آرايش داد و قبائل در حالى كه فرمانده و پرچمدارشان پيشاپيش آنان در حركت بودند ، از تنگه گذشتند . نخست قبيلهء بنى سليم - كه هزار جنگاور داشت - از مقابل ابوسفيان گذشت و يكى از دو پرچم ايشان در دست اسبسوار ماهر اسلام ، مقداد بن عمرو بود . « 2 »
اين حركت عظيم سپاهيان اسلام ، چنان هراسى در دل فرمانده دشمن افكند كه يك لحظه هم به فكر مقاومت نيفتاد و تسليم شد !
تنگدستى مقداد
روزى حضرت على ( ع ) دينارى را قرض گرفته بود تا براى خانوادهاش غذايى تهيه كند .
در راه به مقداد برخورد كه از شدت گرما آستينش را بر سرش گذاشته بود . حضرت به او فرمود :
- در اين وقت چرا بيرون آمدهاى ، تو را حيران مىبينم ؟
- رهايم كن و از حالم نپرس .
- بايد مرا آگاه كنى .
- اى ابوالحسن ، بگذار بروم و مشكلم را نپرس .
- سزاوار نيست كه بگذارم به روى و بر تو نيز سزاوار نيست مشكل خود را از من پنهان دارى .
- از منزل بيرون آمدم و سر به بيابان گذاشتم ، زيرا ديدم كه فرزندانم از گرسنگى مىگريند ، نتوانستم طاقت بياورم .
هامش
( 1 ) . فروغ ابديت ، جعفر سبحانى ، ج 2 ، ص 721 .
( 2 ) . همان . واقدى تعداد واحد و شمار نفرات را به طور دقيق ضبط كرده است . ( ر . ك : مغازى ، ج 2 ، ص 818 - 821 ) .