به فاصله كمى ، محافظان از خواب بيدار شدند و چون جسد را نديدند ، قريش را خبر كردند و با هفتاد تن سواره به تعقيب آنان پرداختند تا آنكه به آن دو رسيدند . مقداد و همراهش جسد را از روى اسب به زمين گذاشتند و آماده نبرد شدند كه ناگهان زمين باز شد و پيكر شهيد را در آغوش خود پنهان نمود . « 1 » همراه مقداد رو به قريش كرد و گفت :
چه چيز شما را بر ما جرأت داده است اى گروه قريش ؟ من و همراهم ، مقداد بن اسود ، دو شير بيشهايم و آماده دفاع هستيم ! پس كفار صلاح خويش را در ترك منازعه ديدند و بازگشتند . مقداد و همراهش نيز به مدينه رفتند . « 2 »
مقداد در جنگ ذى قَرَد
غزوهء ذى قرد در جمادى الاولى سال ششم هجرى رخ داد . علت وقوع اين غزوه حملهء عُيَيْنَة بن حِصن فَزارى به شتران شيردهء رسول خدا ( ص ) و كشتن پسر ابوذر بود .
نخستين صحابىاى كه خبر يافت ، سلمة بن عمروبن اكوع اسلمى بود كه با تير و كمان خويش رهسپار غابه شد و چون برخى سواران دشمن را ديد ، فرياد زد و آنها را تعقيب كرد .
رسول خدا ( ص ) فرياد سلمه را شنيد و براى اولين بار در مدينه نداى يا خيل اللَّه اركبى در داد و پيش از همه به تعقيب دشمن بيرون شد . سواران اصحاب هم از پى وى شتافتند و پيش از همهء سواران ، مقداد به رسول خدا ( ص ) ملحق شد . چون اصحاب نزد رسول خدا گرد آمدند ، به قولى مقداد را امارت سريّه داد و فرمود : در تعقيب دشمن رهسپار شو تا من هم همراه اصحاب برسيم . « 3 »
از همراهان پيامبر ( ص )
چون جعفر بن ابى طالب از حبشه وارد مدينه شد ، ظرفى پر از غاليه ( عطرى مخصوص ) و قطيفهاى « 4 » براى پيامبر ارمغان آورد . حضرت قطيفه را به على ( ع ) هديه كرد . على ( ع ) آن
هامش
( 1 ) . از اين جهت ، خُبيب « بَليعُ الأرضْ » لقب يافت .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 20 ، ص 154 .
( 3 ) . تاريخ پيامبر اسلام ، ص 397 - 399 .
( 4 ) . جامهء پرزدار و خوابناك از جنس حرير و ابريشم كه مرد بر روى خود مىاندازد ( المنجد ، فرهنگ معين وفرهنگ نوين ) .