3 . حضرت على ( ع ) مىفرمايد : زمين براى هفت تن آفريده شد و به خاطر آنان باران مىآيد و مردم روزى مىخورند و يارى مىشوند . ايشان عبارتند از : ابوذر ، سلمان ، مقداد ، عمّار ، حذيفه ، عبداللّه بن مسعود و من امام و پيشواى آنان هستم و آنان همان كسانى هستند كه بر فاطمه ( س ) نماز گزاردند . « 1 »
4 . از سلمان نقل شده است كه گفت : ده روز پس از رحلت رسول خدا ( ص ) از خانه بيرون آمدم كه حضرت على ( ع ) مرا ديد و به من فرمود : برو نزد حضرت فاطمه كه تحفهء بهشتى براى او آمده است و مىخواهد از آن به تو بدهد . با شتاب نزد فاطمه ( س ) آمدم ، به من فرمود : ديروز در همين مكان نشسته بودم و در خانه بسته بود و در اين باره فكر مىكردم كه وحى الهى از ما قطع گرديده و فرشتگان ديگر به سوى ما نمىآيند . ناگاه ديدم درب بسته باز شد و سه دختر به طرف من آمدند كه كسى را به حسن جمال و خوشبويى آنان نديده بودم . برخاستم و سؤال كردم : آيا شما از اهل مكه هستيد يا از اهل مدينه ؟
گفتند : اى دختر رسول خدا ، ما از اهل زمين نيستيم ، ما را پروردگارت از بهشت به سوى تو فرستاده است ، ما بسيار مشتاق ديدار تو بوديم . از يكى كه بزرگتر مىنمود ، پرسيدم كه نام تو چيست ؟ گفت : نام من مقدوده است . گفتم : چرا تو را به اين اسم نامگذارى كردهاند ؟
گفت : چون براى مقداد آفريده شدهام . از ديگرى پرسيدم كه چه نام دارى ؟ گفت : نام من ذره است كه براى ابوذر غفارى خلق شدهام . از نام سومى پرسيدم ، گفت : نام من سلمى است كه براى سلمان آفريده شدهام . آنگاه چند عدد از رطب و خرماى بهشتى به من دادند كه از برف سفيدتر و از مشك خوشبوتر بود .
سلمان مىگويد : فاطمه ( س ) يكى از آن رطبها را به من داد و فرمود : امشب با اين رطب افطار كن و فردا هستهاش را بياور . رطب را گرفتم و از منزل بيرون آمدم ، به هر كسى مىرسيدم ، مىپرسيد : اى سلمان گويا مشك به همراه توست ؟ مىگفتم : آرى . شب با خرما افطار كردم و آن خرما هسته نداشت . « 2 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 345 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 43 ، ص 66 - 67 با تلخيص .