تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
عمار پس از اين سخنان بار ديگر بر دشمن تاخت و اين چنين سرود : ما بر تنزيل قرآن با شما پيكار كرديم ، و امروز بر تأويل آن با شما مىجنگيم ، ضربتى كه سر را از تن جدا سازد ، و دوست را از دوست خود غافل كند ، تا حق به مسير خويش باز گردد . « 1 » دربعضى روايات آمده است كه عمّار پس از نبردى سخت ، مجروح شد و روى زمين افتاد و پس از به هوش آمدن ، همهء نمازهايى را كه در حال بيهوشى از او فوت شده بود ، قضا كرد . « 2 »

توصيه به حق و صبر در آخرين لحظات

يعقوبى در تاريخ خود مىنويسد : عمّار در صفين برخاست و فرياد برآورد : به خدا سوگند ، اگر ما را تا نخلستانهاى هَجَر عقب برانند ، ذرّه‌اى در حق بودن خود ترديد نخواهيم داشت . ما بر حقيم و آنان بر باطل . كيست كه راه بهشت را در پيش گيرد ؟ ديرى نپاييد كه نيروهاى زيادى نداى او را پاسخ گفتند . عمّار هجوم را آغازكرد و چنان پيش تاخت كه به چادر فرماندهى معاويه نزديك شد . نيروهاى عمّار و دشمن به جنگ سختى دست يازيدند كه در اثر آن نيروهاى معاويه شكست خورده ، پا به فرار گذاشتند و حتى معاويه اسبى خواست تا فرار كند . عمرو عاص پرسيد : كجا ميروى ؟ معاويه گفت : اگر فرار نكنم پس چكار كنم ؟ عمرو عاص گفت : فقط يك راه نجات باقى است و آن اينكه قرآن‌ها را بر فراز نيزه‌ها كنى . « 3 »

شهادت

نيروهاى عمّار با نيروهاى دشمن سخت درگير شدند ، امّا بعد از مدّتى نيزه‌ها به‌سوى عمّار نشانه رفت و بر بدن او نشست . در اوج درگيرى ، ابو عاديهء عاملى و ابن جون سكسكى
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، مسعودى ، ج 2 ، ص 381 . ( 2 ) . وقعهء صفين ، ص 342 . ( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 188 .