تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
خاشاكى كه در چشم مگسى فرو رود ، از حق بهره‌اى ندارند . به خدا ، اگر چنان با ما بجنگند كه ما را به نخلستانهاى هَجَر برانند ذرّه‌اى در حقانيّت خود و باطل بودن آنان ترديد نخواهم كرد . « 1 »

سخنرانى در صفين

عمّار پيش از آغاز نبرد صفين در توجيه عقيدتى - سياسى نيروهاى تحت امر خود ، اين گونه سخنرانى كرد : بندگان خدا ، به همراه من به سوى گروهى رهسپار شويد كه خونبهاى كسى را مىطلبند كه بر خود ستم كرد و بر خلاف فرمان خدا بر مردم حكومت راند ، ولى چه مىتوان كرد كه اين گروه طعم دنيا را چشيده‌اند و آن را پسنديده و گوارا يافته‌اند . اينان مىدانند كه اگر صاحب حق آنان را به پيروى حق الزام كند ، ميان خود و دنيايشان مانع خواهند يافت . اين گروه سابقه‌اى در اسلام ندارند كه موجب اطاعت آنان گردد . آنها پيروان خود را فريفتند و گفتند : پيشواى مامظلومانه كشته شد و هدفشان از اين نيرنگ اين بود كه خودشان بر مردم حكومت كنند و اگر اين نيرنگ نبود حتى دو نفر هم با آنان بيعت نمىكرد ! خدايا ، اگر ما را پيروز گردانى پس چه بسيار كه اين گونه كرده‌اى و اگر كار را به آنان واگذارى ، به جرم خيانتهايشان بر بندگانت ، برايشان عذاب دردناك در نظر گير . « 2 »

تشجيع رزمندگان

على ( ع ) پرچم را به هاشم مرقال داد . هاشم دو زره برتن كرده بود . على ( ع ) به مزاح به او گفت : نمىترسى كه يك چشم ترسو باشى ! هاشم گفت : اى اميرمؤمنان ، به زودى خواهى دانست . به خدا سوگند ، همانند مردى كه آهنگ جهان ديگر دارد ، سرهاى دشمن را در هم خواهم پيچيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 321 - 322 . ( 2 ) . همان ، ص 319 . ( 3 ) . همان ، ص 326 .