حضور عمّار در سپاه على ( ع ) به جهت سخنان پيامبر ( ص ) بود كه حقطلبى و حقانيت عمّار را بيان ، و قاتلان او را ستمكار و باغى معرفى كرده بود .
رجزخوانى
عمّار در واقعه جمل با سر دادن اين رجز در برابر دشمن خود را اينگونه معرفى كرد :
من عمّارم و پدرم ياسر است . هر دو فريادگريم و من مؤمنى مهاجرم . طلحه و زبير هر دو خيانتكارند ، و حق در دست على آشكار است . « 1 »
يورش بر زبير
عمّار در جنگ جمل با نيزه بر زبير حملهور شد . زبير به او گفت : آيا مىخواهى مرا بكشى ؟ عمّار گفت : نه ، برگرد ! ( در جنگ شركت مكن ) . « 2 »
بعداً زبير از اقدام خود در جنگ با على ( ع ) پشيمان شد و از جنگ كنارهگيرى كرد و به نقطهاى در حومهء شهر بصره رفت ، امّا در آنجا به دست مردى به نام عمرو بن جرموز كشته شد .
قهرمان پير
عمرو بن يثربى مهار شتر عايشه را در دست داشت و رجز مىخواند و از اينكه سه تن از ياران على ( ع ) را به نامهاى علباء بن هيثم ، زيد بن صوحان و هند بن عمرو را به شهادت رسانده بود ، به خود مىباليد . « 3 »
عمّار كه پيرمردى نود ساله بود « 4 » و از نظر توان جسمى از همهء كسانى كه به جنگ ابن يثربى رفته بودند ضعيفتر به نظر مىرسيد ، آمادهء نبرد با او شد . در اين هنگام همهء
هامش
( 1 ) . إِنّى لَعَمَّارٌ وَ شَيْخِى ياسِرٌ صاحٍ كِلانا مُؤمِنٌ مُهاجِرٌ
طَلْحَةُ فِيها والزبَيْرُ غادِرٌ وَ اْلحَقُّ فى كَفِّ عَلِىٍّ ظاهِرٌ ( بحارالأنوار ، ج 32 ، ص 181 ) .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 512 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 262 .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 517 .
( 4 ) . همان ، ص 519 .