گفتوگو با عايشه
عايشه پس از كشته شدن عثمان گريه مىكرد و مىگفت : عثمان را مظلومانه كشتند .
وقتى عمّار عايشه را گريان ديد ، به او گفت : تو كه ديروز مردم را براى كشتن عثمان تحريك مىكردى ، چه شده است كه اكنون گريه مىكنى ؟ ! « 1 »
عمار در عصر خلافت على ( ع )
فرمانده جناح چپ در جمل
با پيمانشكنى طلحه و زبير و اشغال بصره به دست آنها و ايجاد بحران در اين شهر ، على ( ع ) تصميم به دفع شر آنان گرفت . بدين منظور صبح جمعه ، دهم جمادى الثانى سال 36 هجرى قمرى در رأس سپاهى عازم بصره شد . آن حضرت در آرايش نظامى سپاه خود ، مالك اشتر و سعيد بن قيس را به فرماندهى ميمنه و عمّار ياسر و شريح بن هانى را به فرماندهى ميسره منصوب كرد .
ميزان تشخيص حق و باطل
در لحظهاى كه نيروهاى على ( ع ) از ميان گرد و غبار راه پديدار مىشدند ، سوارى نزد زبير آمد و به او سلام كرده ، گفت : نيروهاى على به شما رسيدند . عمّار را نيز در ميان آنها ديدم و با يكديگر سخن گفتيم . زبير گفت : نه ! عمّار در ميان آنها نيست . سوار گفت : به خدا سوگند ، عمّار در ميان آنها هست . زبير كه اصرار آن مرد را بر حضور عمّار ديد ، به يكى از ياران خود گفت : سوار شو و برو با دقّت جستوجو كن تا ببينم گفتهء اين مرد راست است ؟ آن دو با هم رفتند و سپس بازگشتند . زبير پرسيد : چه ديدى ؟ پاسخ داد :
اين مرد راست مىگويد . زبير با شنيدن گفتار او گفت : واى كه گرفتار شدم ، واى كه پشتم شكست ! زبير آنچنان به لزره افتاد كه سلاح او تكان مىخورد . « 2 » نگرانى شديد زبير از
هامش
( 1 ) . عقد الفريد ، ابن عبدربه ، ج 5 ، ص 43 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 510 - 511 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 261 با اندكى اختلاف .