تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

عمّار و خلافت عثمان

صندوقى پر از زيور آلات در خزانهء عمومى مدينه بود . عثمان مقدارى از آن را برداشت و به يكى از افراد خانواده‌اش داد تا خود را با آن بيارايد . مردم سخت از عثمان انتقاد كردند و اين ، خشم او را برانگيخت . روزى عثمان در اين باره گفت : از اين غنايم و اموال بيت‌المال هرقدر كه نياز داريم برمىداريم و اگر لازم شود پوزهء گروهى را به خاك مىماليم ! على ( ع ) فرمود : ما هم از اين كار تو جلوگيرى مىكنيم . عمّار نيز گفت : خدا را گواه مىگيرم كه من اوّلين كسى هستم كه اين كار عثمان را خوش ندارم ، گرچه بينى مرا به خاك بمالند . عثمان برآشفت و گفت : آيا به من جسارت مىكنى اى پسر . . . ؟ ! آنگاه فرمان داد كه عمّار را دستگير كنند . سپس نزد او رفت و آن قدر او را زد كه بيهوش شد . عمّار را به خانهء امّ سلمه ، همسر رسول خدا ( ص ) ، بردند و چون به هوش آمد فوراً نمازهايى كه در حال بيهوشى قضا شده بود خواند و گفت : خدا را سپاس كه اين نخستين بارى نيست كه در راه خدا شكنجه مىشوم ! خبر شكنجه و مضروب شدن عمّار به عايشه رسيد ، او نيز خشمگين شد و فرياد برآورد : چه زود سنّت پيامبرتان را ترك كرديد . خبر رفتار عثمان با عمّار در ميان مردم پخش شد و مخالفت عمومى بر ضدّ عثمان شدت گرفت . « 1 »

عمّار در آستانهء تبعيد

وقتى عثمان ابوذر را به ربذه تبعيد كرد و او در ربذه از دنيا رفت ، عثمان گفت : خدايش رحمت كند . عمّار گفت : آرى ، خداوند ابوذر را رحمت كند كه از دست ما آسوده شد . عثمان از اين كنايهء عمّار خشمگين شد و خواست او را مانند ابوذر تبعيد كند كه طايفهء بنى مخزوم ( هم‌پيمانان عمّار ) نزد على ( ع ) رفتند و از آن حضرت خواستند كه مانع تبعيد عمّار گردد . على ( ع ) فرمود : عثمان را به اين حال رها نمىكنيم . با گرد آمدن بنى مخزوم در خانهء على ( ع ) ، عثمان از تبعيد عمّار چشم پوشيد . « 2 »
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 9 ، ص 15 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 173 .