بود . علت اصلى تداوم نسبتاً طولانى حكومت سلسله بنىنصر بر دو عامل جغرافيايى استوار بود : « طبيعت كوهستانى غرناطه » و « نزديكى به آفريقا » ؛ يعنى آنها مىتوانستند در صورت به خطر افتادن ، از مسلمانان شمال آفريقا تقاضاى مساعدت كنند . با اين حال ، مشكلات داخلى و تجمل و اسرافهاى بىمورد در ساختن بناهاى باشكوه ، موجب ضعف مالى اين حكومت شد .
همچنين اختلافات داخلى بر سر تصاحب قدرت و امتيازات مختلف باعث شد لشكريان فرديناند دوم طى چند مرحله غرناطه را به محاصره خود درآورند . سرانجام مسلمانان دريافتند دفاع از اين شهر ممكن نيست و با تسليم موافقت كردند . با وداع ابوعبدالله ، آخرين سلطان بنىنصر و آخرين حكمران مسلمان اسپانيا ، پرچم اسلام براى هميشه از اين منطقه پايين كشانده شد . « 1 »
2 . هجوم فرهنگى
مسيحيان اروپا توانستند طى برنامهاى طولانىمدت ، تخم رخوت ، بىاعتقادى و بىاعتنايى را در جامعه مسلمانان بپاشند و انتقام سختى از مسلمانان بگيرند . ضربه پيروزىهاى اوليه مسلمانان در اندلس به اندازهاى سهمگين بود كه خود پاپ شخصاً وارد عمل شد و نفوذ دينىاش را براى نابودى مسلمانان اندلس بهكار گرفت و در اين راه از اختلافات ميان سرداران و حاكمان مسلمان نهايت بهره را برد .
يكى از سرداران مسلمان عرب كه به مسيحيان بسيار يارى رساند ، براق بن عمار است . وى در بحث و گفتگوهاى مختلف با سرداران مسيحى و مقامات كليسا ، به آنها توصيه مىكرد كه ضمن خوددارى از رويارويى مستقيم با مسلمانان ، با بستن پيمان و معاهده در چند حوزه سعى كنند تا جامعه اسلامى را از درون تهى سازند . وى به آنها گفت كه بايد در سه چيز پيمان ببندند : « آزادى در تبليغ دين » ، « آزادى در آموزش به مسلمانان » و « آزادى در تجارت با آنها » .
به نظر براق بن عمار ، دو عامل نخست باعث شد كه مسلمانان و بهخصوص جوانان مسلمان بهخاطر حس طبيعى به آموزگار ، براى مسيحيان و اروپاييان نوعى برترى فكرى و نژادى قائل شوند و آنها را قوىتر و عالىمقامتر از خود بدانند و در برابر عقايد دينى خود سست و بىتفاوت شوند . عامل سوم هم مىتوانست در ترويج خوراك ، پوشاك و نوشيدنىهاى حرام در بين مسلمانان مؤثر باشد و آنان را به تدريج بىقيد و لاابالى كند .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 17 و 18 .