خدايى كه قرآن معرفى مىكند ، درست است كه براساس برخى قرائتها در گذشته به تشبيه يا تجسيم نزديك مىشده ، ولى در همان زمان طرح اين مباحث نيز ديدگاه اغلب فيلسوفان و متكلمان مسلمان بوده است .
2 . مطالبى در قرآن وجود دارد كه فراتر از اوضاع و احوال و زمان و مكان خاص بوده و براى زندگى فردى و اجتماعى آدمى سودمند است ؛ مانند :
وَ لَا يجْرِمَنَّكمْ شَنَآنُ قَوْم عَلَي أَلَّاتَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَي ؛ « 1 » و البته نبايد دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد . عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است .
وَلَا يجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا . . . ؛ « 2 » و البته نبايد كينهتوزى گروهى كه شما را از مسجدالحرام باز داشتند ، شما را به تعدى وادارد .
إِنَّ اللَّهَ يأْمُرُ بالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى ؛ « 3 » در حقيقت ، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد .
وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إنَّهُ لَا يحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ؛ « 4 » و بخوريد و بياشاميد و [ لى ] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمىدارد .
3 . قرآن هيچگاه دين و مذهبى را بهطور كلى نفى نمىكند ، بلكه معمولًا بر وجه اشتراك خود با ديگر اديان تكيه مىزند و اگر هم با اهل كتاب مخالفت مىكند ، از اين روست كه به تورات و انجيل عمل نمىكنند . به همين روى ، آنان را مىخواند تا در زير پرچم توحيد - كه گوهر همه اديان الاهى - گرد آيند . در آياتى مىخوانيم :
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَة سَوَاءٍ بَينَنَا وَبَينَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بهِ شَيئًا وَلَا يتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بأَنَّا مُسْلِمُونَ ؛ « 5 » بگو : « اى اهل
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 8 .
( 2 ) . مائده ( 5 ) : 2 .
( 3 ) . نحل ( 16 ) : 90 .
( 4 ) . اعراف ( 7 ) : 31 .
( 5 ) . آلعمران ( 3 ) : 64 .