عن سعد بن أبي خلف قال : قلت لأبي الحسن موسى عليه السّلام : إنّي كنت اشتريت جارية سرّا من امرأتي . و إنّه بلغها ذلك فخرجت من منزلي و أبت أن ترجع إلى منزلي . فأتيتها في منزل أهلها فقلت لها : إنّ الّذي بلغك باطل . و إنّ الّذي أتاك بهذا عدوّ لك أراد أن يستفزّك . فقالت : لا و اللّه لا يكون بيني و بينك خير أبدا حتّى تحلف لي بعتق كلّ جارية لك ، و بصدقة مالك إن كنت اشتريت جارية و هي في ملكك اليوم . فحلفت لها بذلك . و أعادت اليمين و قالت لي : فقل :
كلّ جارية لي الساعة فهي حرّة . فقلت لها : كلّ جارية لي الساعة فهي حرّة .
و قد اعتزلت جاريتي و هممت أن أعتقها و أتزوّجها لهواي فيها . فقال : ليس عليك فيما أحلفتك عليه شيء . و اعلم أنّه لا يجوز عتق و لا صدقة إلّا ما اريد به وجه اللّه و ثوابه .
شرح
خانم خريدهام ، خانم چون خبردار شد از خانهء من كوچ كرد و به خانهء فاميل خود رفت و حاضر نشد باز گردد ، من به خانهاش رفتم و گفتم : اين خبرها دروغ است ، دشمنانت دسيسه كردهاند كه تو را برانگيزند و آشوب كنند . خانم گفت : نه ، به خدا سوگند كه ميان من و تو اصلاح نمىشود مگر سوگند مؤكد ياد كنى كه همهء كنيزانت آزاد باشند و همهء مال و منالت در راه خدا صدقه باشد ، اگر كنيزى خريده باشى كه هنوز در تملك و اختيارت باشد . من مطابق ميل خانم سوگند خوردم ، خانم مجددا مرا سوگند داد و سپس دستور داد تا بگويم هر كنيزى كه دارم الساعه حر و آزاد است ، و من گفتم : هر كنيزى كه دارم الساعه حر و آزاد است . بعد از اين سوگندها كه خوردم و اين حكم آزادى كه صادر كردم ، با كنيزم متاركه نمودم و تصميم دارم كه او را آزاد كنم و سپس با او ازدواج نمايم ، چرا كه او را دوست دارم . ابو الحسن گفت :
اين سوگندها كه خانم به زبانت داده است اثرى ندارد و تعهد نمىآورد ؛ اين را دانسته باش كه آزادى زر خريدان و صدقهء مالومنال رسميت ندارد ، جز در صورتى كه براى تحصيل رضاى خدا و پاداش آخرت باشد .