ابن عثمان ، عن أبي صالح ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : قدم على رسول اللّه قوم من بني ضبّة مرضى . فقال لهم رسول اللّه صلى الله عليه و إله : أقيموا عندي فإذا برئتم بعثتكم في سريّة . فقالوا : أخرجنا من المدينة . فبعث بهم إلى إبل الصدقة يشربون من أبوالها و يأكلون من ألبانها . فلمّا برئوا و اشتدّوا قتلوا ثلاثة ممّن كانوا في الإبل . فبلغ رسول اللّه صلى الله عليه و إله فبعث إليهم عليّا عليه السّلام فهم في واد قد تحيّروا ليس يقدرون أن يخرجوا منه قريبا من أرض اليمن . فأسرهم و جاء بهم إلى رسول اللّه صلى الله عليه و إله فنزلت هذه الآية عليه
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ »
[ المائدة : 33 ] فاختار رسول اللّه صلى الله عليه و إله القطع فقطع أيديهم و أرجلهم من خلاف .
شرح
بيمار بودند رسول خدا ( ص ) به آنان فرمود : چندى در مدينه بپائيد تا سلامت خود را بازيابيد ، آنگاه شما را به مأموريت جنگى خواهم فرستاد . آنان گفتند :
به ما امكان بدهيد كه در خارج مدينه باشيم تا از هواى بهترى بهرهمند شويم .
رسول خدا ( ص ) آنان را به مرتع شتران زكات فرستاد تا از گميز شتر و شير شتر بنوشند و سلامت خود را بازيابند . و چون از بيمارى شفا يافتند ، سه تن شبان شتران را كشتند و با شترها فرار كردند . رسول خدا ( ص ) از ماجرا باخبر شد و على - عليه السلام - را در پى آنان فرستاد . على ( ع ) آنان را در يك درهء پرپيچوخم به چنگ آورد كه سرگردان راه خروج خود را پيدا نمىكردند .
على - عليه السلام - آنان را اسير كرد و به خدمت رسول خدا ( ص ) آورد . در اين هنگام آيهء 33 از سورهء مائده نازل شد : « آنان كه با خدا و با رسول خدا به جنگ و ستيز برخيزند و در زمين خدا به قتل و غارت و آتشسوزى بپردازند ، سزايشان اين است كه پارهپاره شوند يا بردار شوند يا دست و پايشان از چپ و راست بريده شود و يا از آن سرزمين رانده شوند . » رسول خدا ( ص ) شق سوم را انتخاب كرد و دست و پاى آن سارقين را از چپ و راست بريد .