أحمد بن محمّد بن أبي نصر ، عن عبد الكريم ، عن سماعة ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : لا تؤاجروا الأرض بالحنطة ولا بالشّعير ولا بالتمر ولا بالأربعاء ولا بالنطاف . ولكن بالذهب والفضّة . لأنّ الذهب والفضّة مضمون ، وهذا ليس بمضمون .
شرح
استفادهء از سد اجاره ندهيد بلكه مال الاجارهء زمين مزروعى را با دينار طلا ودرهم نقره مشخص كنيد ، چرا كه طلا ونقره ضمانت مىآورد ، ولى كالاى گندم وجو وخرما ويا حقّابهء نهر وسدّ ، ضمانت نمىآورد .
شرح : بنابر مذهب أهل بيت ، عرصهء زمين ملك خدا است وهركس زمين آزاد را آباد كند ، به حكم خدا وحكم رسول خدا صاحب امتياز آن تلقّي مىشود واولويّت دارد كه از منافع بنيادى زمين بهرهمند شود .
بنابراين ، كسى مالك زمين نخواهد شد ، ولذا فروختن واجاره كردن آن مشروع نخواهد بود . اما مردم تصور مىكنند كه زمين قابل تمليك وتملّك است ولذا مبادرت مىكنند وزمين بياض مزروعى را مىفروشند واجاره مىكنند . اگر بر روى مالكيت زمين صحه بگذاريم وفروش آن را ، گرچه به عنوان شيرينى وسرقفلى ، بپذيريم ، اجارهء آن قابل پذيرش نيست ، زيرا منافع زمين مزروعى حاضر وموجود نيست تا ارزيابى شود ، حتى آيندهء اين منافع روشن نيست تا اجارهبها را مشخص كنند : نه مستأجر مىداند تا چه حد از منافع زمين بهرهياب خواهد شد ونه موجر مىتواند منافع مشخصى را در اختيار مستأجر بگذارد . در زمين زراعتى ، رسول خدا سنت نهاده است كه زمين را در اختيار زارعان قرار دهند ، با اين تعهد كه نصف محصول از آن مالك باشد تا اگر حاصل فراوانى بهدست آيد مالك وزارع هردو سود ببرند واگر كم شود هيچيك محروم نمانند ، ولى مردم ، سنت رسول خدا را به كنارى نهادهاند وبا اينكه ارزيابى منافع ممكن نيست به تنظيم سند اجاره مبادرت مىنمايند . وچون اجارهء زمين هم از نظر مالكيت