تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
بردّهما ؟ فقال : فليفعل . قال : قد طلب الرجل فلم يجده ، وقيل له : قد شخص الرّجل ؟ قال : فليرابط ولا يقاتل . قال : ففي مثل قزوين والدّيلم وعسقلان وما أشبه هذه الثغور ؟ فقال : نعم ؛ فقال له : يجاهد ؟ قال : لا إلّا أن يخاف على ذراري المسلمين . [ فقال ] أرأيتك لو أنّ الروم دخلوا على المسلمين لم ينبغ لهم أن يمنعوهم ؟ ! قال : يرابط ولا يقاتل . وإن خاف على بيضة الإسلام والمسلمين قاتل . فيكون قتاله لنفسه وليس للسلطان . قال : قلت : فإن جاء العدوّ إلى الموضع الّذي هو فيه مرابط كيف يصنع ؟ قال : يقاتل عن بيضة
شرح
كه در سايهء اين حكومت ، جهاد در راه خدا روا نيست وبايد شمشير وأسب را به صاحبش برگرداند . أبو الحسن گفت : آرى بايد به صاحبش برگرداند . يونس گفت : آن مرد به جستجو پرداخته ولى صاحب شمشير وأسب را نيافته است . به أو گفته‌اند كه صاحب أسب وشمشير از اينجا رفته است . أبو الحسن گفت : در مرز متوقف شود ولى پيكار نكند . يونس پرسيد : مرز قزوين ، ديلم ، عسقلان وأمثال آن كافى است ؟ أبو الحسن گفت : آرى . يونس پرسيد : اگر حمله‌اى صورت گرفت ، به پيكار وجهاد بپردازد ؟ أبو الحسن گفت : نه . مگر اينكه دشمن چيره باشد واز اسارت زنان وكودكان مسلمان خائف باشد . يونس گفت : بفرمائيد كه اگر روميان بر سر مسلمانان بتازند ، بر شيعيان روا نيست كه جلو روميان را بگيرند ؟ أبو الحسن گفت : شيعهء ما مىتواند در مرز نگهبانى بدهد ولى حق ندارد پيكار كند . واگر هستى اسلام ومسلمين به خطر افتاد ، مىتواند پيكار كند . در اين صورت پيكار أو يك مسألهء شخصي است وبا حكومت غاصب ارتباطي نخواهد داشت . يونس گفت : اگر دشمن بر مرز بتازد وأو مشغول نگهبانى باشد ، تكليف أو چيست ؟ أبو الحسن گفت : در اين صورت از هستى وموجوديت اسلام دفاع مىكند نه از سران حكومت ، چرا كه اگر اسلام پوشالى هم از بين برود ،