پدرش بيمار شد نزد سلطان العلماء رفت و درس را دنبال كرد و بعد از بهبود پدرش ، دوباره درس را نزد وى شروع كرد . عماد الاسلام ، شرح اربعين بهاء الدّين عاملى و نيز كافى ( اصول و فروع ) را نزد غفران مآب به پايان رسانيد و در محضر سلطان العلماء سلم العلوم ، شرح حمد اللّه را خواند و هر دو بزرگوار براى او اجازه صادر كردند .
مفتى محمّد عباس او را در منطق ، فلسفه ، هيئت و هندسه ، تجويد و ادب ، علم كلام و اصول فقه يكتاى روزگار مىدانست .
با استفاده از استعداد و ذكاوت و علاقهاى كه داشت در هفدهسالگى دربارهء تجزى فى الاجتهاد و « حكم ظن در ركعتين اوليين » رسالاتى نوشت . مولانا به پدرش عرض كرد : اگر وقت داشته باشيد نوشتههاى مرا مطالعه فرماييد . وى تقاضاى او را قبول كرد اما به علت بيمارى به سلطان العلماء دستور داد تا نوشتههايش را ببيند و نظر خود را اعلام دارد . مولانا سيد محمد طبق دستورش عمل كرد و مولانا دلدار على نيز تجديدنظر كرد و گفت : به مطالب ارزشمندى پرداخته است ، و در گفتار او ضعفى مشاهده نمىشود . سپس اجازهاى براى او صادر كرد .
تقرير و گفتارش بدون مطالعهء قبلى انجام مىشد و در جواب استفتا هرچه مىنوشت جامع تمام جزئيات مسأله بود و كسانى كه در محيط فقهى و اصولى عراق و ايران بودند از فهم و درك وى حيران مىماندند .
محبت عوام و علاقهء افاضل را به خود جلب كرده تا آنجا كه لكنهو را به نجف ثانى تبديل كرده بود . با كشورهاى عربى و ايران مكاتبه داشت . پادشاه هم اجابت دستور او را شرف خود مىدانست . پادشاه ثريا جاه ، مصلح الدّين ابو المظفر محمّد امجد عليشاه جنت مكان بنا به اشارهء مولانا مدرسهء « 1 » سلطانيه را تأسيس كرده بود و مهر كندهشده را نذر مولانا كرد كه روى آن « حاوى
هامش
( 1 ) - امجد عليشاه به صدارت و رياست اعلم العلماء افضل المجتهدين فخر المدرسين ممتاز العلماء مولانا سيد محمد تقى فرزند سيد العلماء قبل از 1845 م مدرسهء سلطانيه را بنا نهاده بود . در نزديكى عمارات شاهى ، مقبرهء باعظمت مرحوم نواب سعادت عليخان براى اين موضوع انتخاب شده بود . ر . ك : احوال آقا ابو .
ميرزا على اظهر برلاس در كتاب خود تاريخى شهپاره ( وقايع مهم تاريخى ) مىنويسد : مولانا ميرزا محمّد مهدى صالح يكى از استادان مدرسهء شاهى و اركان نزديك واحد عليشاه بود . وى واحد عليشاه و على نقى خان ، نخستوزير را فن شناورى ياد مىداد .
در تاريخ 19 مارس 1858 م ژنرال اوترام بر منزل شخصى نواب على نقى خان در گاوگات حمله كرد و مردم -